آرزوهای نجیب

پیوندها

مادرجون! چرا اسمم یادت رفته؟!

سه شنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۵۹ ب.ظ

کلا از این مدل آدمها نیستم که توی اتوبوس کتاب بخوانم، ولی از توی شرکت که زدم بیرون کتاب "  مادرجون! چرا اسمم یادت رفته" را توی دست گرفتم و توی مسیر، خواندمش تا بالاخره توی اتوبوس تمام شد. اصلا ایده های داستان نویسی خارجی ها را عجیب دوست دارم، نویسنده های ایرانی توی نوشتن همیشه دنبال چیزهای عجیب و غریب می روند و تهش هیچ چیز هم از تویشان در نمیاد بعد خارجی ها ساده ترین چیزها را سوژه می کنند و چه چیزهای محشری هم از تویشان در می آید. چقدر این کتاب ساده و تو دلبرو بود.

به قول پشت جلد کتاب: داستانی دلنشین و عاطفی درباره عشق، مرگ، و...شهامت حرفِ دلِ خود را زدن!







مادرجون! چرا اسمم یادت رفته؟! |  نشرچشمه| سالی مورفی | پروین علی پور

  • گلی

نظرات (۲)

چقدر خوبه که تو هنوز کتاب می خونی ..
چند ساله دوستیم و تو هنوز تو دنیا کتاب هایی 😍
پاسخ:
چقدر خوبه که توی این چند سال بودی آبان
رفیق مهربون و دوست داشتنی من (:
چند روز پیش اسمشو شنیدم و کلی تو فکر فرو رفتم!
پاسخ:
خیلی اسم دلبرانه ایی داره
بهت پیشنهاد میدم حتما بخونیش(:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">