آرزوهای نجیب

پیوندها

با اون شعرهاشون

سه شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۰۱ ب.ظ

یه خاطره دربارۀ حسین منزوی خدا بیامرز تعریف می‌کنند که خیلی جالبناک است. گویا یه مسابقۀ شعر برگزار می‌کنند و در اختتامیه‌اش از برنده می‌خوان که شعرش رو که برگزیده شده، بخونه. حسین منزوی هم گویت در اون اختتامیه بوده. برگزیده که دختر جوانی بوده میره پشت تریبون و شعرش رو می‌خونه. بعد یکی از دوست‌های منزوی با حالت عصبانیت به اون یکی دوستش می‌گه، این شعره استاد منزوی هست ببین اتفاقاً این شعر توی همین کتابیه که الان دستمه و طرف خواست بلند شه که این کشف مهمش رو به سمع و نظر همه برسونه. منزوی که صحبت‌های طرف رو می‌شنوه کتاب رو ازش می‌گیره و اون صفحه‌ای که این شعر توش بوده رو پاره می‌کنه و می‌گه از حالا این شعر من نیست و از دوستش درخواست می‌کنه این کار رو نکنه. بعد از اون منزوی از انتشاراتش هم می‌خواد که این شعر رو از کتابش حذف کنه.

این‌ها رو گفتم تا برسم به ماجرای حمیدهیراد و برخورد مثلاً شاعرهامون باهاش. نه اینکه بخوام کار هیراد رو تأیید کنم نه. می‌خوام بگم حتی شاعرهای نسل جدیدمون اونقدر کوچک هستند که به‌جای اینکه اول بیان نامه‌شون رو به‌صورت خصوصی به دفتر اون مؤسسه که کارهای هیراد رو تولید می‌کند بفرستند مثل بچه‌های یکی دوساله این ماجرا رو توی بوق و کرنا می‌کنند.

هنوز خیلی مونده به جامعۀ آرمانی و انسانی برسیم. گول هنرمند بودن و شاعر بودن و نویسنده بودن بعضی‌ها رو نباید خورد، بعضی‌ها فقط با خودشون اسم و رسم یدک می‌کشند.


  • گلی

نظرات (۱۰)

من از چگونگی توی بوق و کرنا کردنش خبر ندارم. اما اگه خونه‌ی بنده رو دزد زد، خیلی زشته برم کلانتری اطلاع بدم و برای همسایه و فامیل بگم؟ 
پاسخ:
من گفتم نباید می‌رفتند شکایت کنند؟
من گفتم می‌تونستند خیلی محترمانه گوشزد می‌کردند اگر جواب نگرفتند بعد می‌اومدند اینطوری کولی بازی در می‌اوردند(:
سرقت ادبی سرقت ادبیه. البته قبل از این اتفاق هم سرقت ادبی بود. شاید تنها دلیل توی بوق و کرنا شدن این اتفاق فضای مجازی بوده باشه. ضمن اینکه من اینو ضعف مدیریتی می‌بینم. اینکه کسی بتونه به سادگی شعر یک نفر دیگه رو خیلی ساده به اسم خودش جا بزنه.
من کار آقای منزوی هم اگر واقعاً اتفاق افتاده باشه مورد تاییدم نیست. اون جایزه هرچقدر ناچیز هم که باشه حق نفر دیگه‌ای بوده. و برای اون دختر هیچ حقی وجود نداشته.
.
بگم من اون دوتا منفی رو ندادم :)
پاسخ:
من با بیان اینکه یکی سرقت ادبی کرده مشکل ندارم. اتفاقاً باید جلوش رو هم گرفت؛ ولی با چطور بیان کردنش مشکل دارم. شاعر اگر شاعر بود می‌تونست خیلی متین و باوقار یه نامه می‌نوشت و این مورد رو تذکر می‌داد یه بار، دوبار، بار سوم اگر دید که طرف به کفشش هم نیست اون موقع می‌اومد این الم شنگه رو راه می‌انداخت.

خیلی حرکتشون زشت بود، کاش کامنت بعضی از این شاعرها رو می خوندید ببینید ما یه عمر کیا رو دوست داشتیم.

اصلاً بیاید فرض کنیم، منزوی بلند می‌شد می‌رفت پشت تریبون و سینه رو صاف می‌کرد و می‌گفت: این شعری که این دختره خوند مال من بود، لطفاً جایزه رو بدید به اونی که حقشه! اون دختر شاید دیگه اصلاً به زندگی برنمی‌گشت.
مطمئن باشید دختره در تمام ساعاتی که توی سالن نشسته بود و منزوی رو ردیف اول دیده بود، به اندازۀ تمام عمرش شکنجه شده دیگه نیازی نبود منزوی بلند شه و اون حرکت رو بزنه.



اگر هم منفی می‌دادید، چیز بدی نبود چون نظرتون رو دادید و من چون آدمی هستم که خیلی اهل دموکراسیه به نظرتون هرچند مخالف احترام می‌ذاشتم:D
سلام 
خب من باهات مخالفم ..حتی با اقای منزوی :(
پاسخ:
سلام عزیزم (:

اشکال نداره، خب نظرت هست جان جانان من (:
کار آقای منزوی احسنت و باریکلا داره، ولی این حرکت انسانی رو در صورتی تأیید می‌کنم که دختره به دزدیش ادامه نده
اگه فرداشم بره شعر یکی دیگه رو تصاحب کنه چی؟
پاسخ:
حتی اگر هم ادامه بده؛ منزوی مسئولش نیست. 
وظیفهٔ منزوی انسانی برخورد کردن بود، بقیه‌اش به دختره ربط داره (:
سر این مسئله خیلی دموکراسی‌طور اختلاف نظر داریم. با نظرتون مخالفم.
توی این سال‌ها سر همین مسئله عدم صراحت دچار ضرر و زیان‌های عجیب و غریبی شدیم. در سطح کلان هم همین داستان بوده. میان می‌گن فلانی دزدی کرده. بعد می‌گن نگید آبروش نره. خب نامبرده اگه آبرو داشت دزدی نمی‌کرد. سرقت سرقته. چه یه بیت شعر باشه. چه یه میلیارد دلار. درواقع هرکی در اندازه وسعش دزدی می‌کنه :|
پاسخ:
منم اولش با این مسئله در بعد دزدی‌های کلان مشکل داشتم؛ ولی بعد تا یه بخشیش بهشون حق دادم.

مثلاً شما متهم به دزدی کلان شدید تا زمانیکه جرم شما قطعی نشده، کسی حق نداره اسم ببره؛ ولی به محض اینکه شما مجرم شناخته شدید، اسم و فامیل طرف رو قید می‌کنند. این یه قانونه و خوب که بهش فکر می‌کنیم می‌بینیم قانون درست و صحیحی هم هست. توی کشور خودمون هم همین‌طوره تا زمانی که طرف متهم هست اسم و رسمش رو نمی‌گن چون واقعاً هنوز چیزی مشخص نیست ولی وقتی جرم ثابت شد همیشه اسم و رسمش گفته میشه و حق مردم هم هست که این مجرم رو بشناسند (: 
خب خودت میگی تا جرم قطعی نشده نباید عمومی بشه
جرم دختره که قطعیه
پس باید عمومی میشد
آقای منزوی فقط مسئول بیت خودش نیست
اون در موقعیتی بوده که می‌تونسته از حق دیگران هم دفاع کنه

همون طور که تخم‌مرغ دزد شتر دزد میشه، بیت دزد هم کتاب دزد میشه و پیشرفت می‌کنه
پاسخ:
توی  مسئلۀ منزوی و دختره، منزوی شاکی خصوصیه. منزوی می‌تونست ببخشه و بخشید؛ ولی توی دزدی‌های کلان مملکتی شاکی خصوصی نیست. پس اون چیزی که گفتم اینجا صدق می‌کنه یعنی تا زمانیکه جرم کسی مشخص نباشه دستگاه قضا حق نداره اسم ببره. وقتی هم مجرم شناخته شد این حق مردم هست که بدونند توی مملکتشون چی می‌گذره و اگر دستگاه قضا اسم نبره، کار خلافی کرده.
اختلاف نظر ما الان سر خصوصی یا عمومی بودن شاکی دختره است. من آقای منزوی رو نمی‌شناسم، ولی معتقدم منزوی یه نفر نیست. نماینده‌ی یه ملته. ما هر کدوم نماینده‌ی هزاران نفر دیگه‌ایم و رفتارمون روی بقیه هم اثر داره.
این پستم یادته؟
خانومه داشت سیگار می‌کشید تو کوپه و من از حقم گذشته بودم، ولی حق بقیه چی؟ وقتی این قدرت رو داشتم که از حق بقیه دفاع کنم و اعتراض کنم سکوتم جایز نبود.

این:

حدودای دو، سه‌ی شب بود. خوابم نمی‌برد. من تخت بالایی بودم. خانومی که تخت بالای اونوری بود بیدار شد و یه سیگار از تو کیفش درآورد و خواست روشن کنه. دید من بیدارم. پرسید ایرادی نداره اینجا روشن کنم؟ به نظرم خیلی ایراد داشت. تو یه کوپه‌ای که در و پنجره‌ش بسته است خیلی ایراد داره سیگار کشیده بشه. بماند که از خانومای سیگاری بیشتر بدم میاد تا آقایون سیگاری. حالا نیاین بگین حقوق مرد و زن باید برابر باشه و خانوما هم حق سیگار کشیدن دارن و نباید بیشتر تعجب کنیم و باید به اندازه‌ی مساوی بدمون بیاد. خیر! من دوست دارم از کارِ خانومای سیگاری بیشتر تر بدم بیاد. ولی اون لحظه نمی‌دونم چرا دلم به حالش سوخت. کسی که یهو نصف شب بیدار شه سیگار بکشه، مستحق اینه که دلمون براش بسوزه. لابد یه دردی داره که می‌خواد با سیگار تسکین بده. گفتم از نظر من نه. بقیه هم که خواب بودن. کشید و من تا صبح داشتم خفه می‌شدم از بوی بد سیگارش. ولی خب، چیزی نگفتم. هر کس دیگه‌ای هم بود بهش اجازه می‌دادم بکشه. صبح خانم تخت پایینی یواشکی تو گوشم گفت من دیشب بیدار بودم و ترسیدم بگم نکشه. حساسیت هم دارم، ولی نتونستم بگم. چون سیگاری بود، ترسیدم ازش. 

دارم به این فکر می‌کنم که درسته من اون شب از حق خودم گذشتم، ولی وقتی قدرتِ نه گفتن داشتم و مثل خانوم تخت پایینی که جرئت بیان حرف حقش رو نداشت نبودم و این قدرت رو حداقل در کلامم داشتم، نباید فقط از طرف خودم بهش می‌گفتم اشکالی نداره. باید از حق بقیه‌ای که نمی‌تونستن از حقشون دفاع کنن هم دفاع می‌کردم. در واقع یه جاهایی شاید خودمون نه ذی‌نفع باشیم نه آسیبی بهمون برسه، ولی این قدرتو داشته باشیم که از حق کسی دفاع کنیم. اگه دفاع نکنیم ما هم تو اون ظلم شریکیم.

پاسخ:
 مسئلۀ کوپۀ قطار خیلی متفاوته شباهنگ. اون صدمه‌ای که اون خانم با سیگار کشیدنش به افراد توی کوپه می‌زنه، در اون لحظه حس می‌شیه و خیلی راحت می‌شه تشخیص داد که الان داره به تو و هم کوپه‌ای‌هات صدمه می‌زنه. پس خیلی راحت می‌شد تصمیم گرفت و بهش بگی بابا اصلاً برو بیرون سیگارت رو بکش؛ ولی دربارۀ دختره اصلاً نمیشه پیش‌بینی کرد که آیا واقعاً فردا هم شعری از کسی استفاده می‌کنه یا نه.


بیا از یه زاویۀ دیگه ماجرا رو نگاه کنیم.

من از یکی شنیدم، شما هر وقت نتونستی تصمیم بگیری چه کاری درسته یا نه. بیا فرض کن اگر یکی از معصومین جای تو بود چکار می‌کرد. من هر طور بهش نگاه می‌کنم اگر یکی از معصومین ما توی اون جلسه بودند و کسی از شعرشون به اسم خودش استفاده می‌کرد باز هم آبروی دختره رو توی اون جمع نمی‌بردند.




البته این نظر منه، شاید اصلاً من دارم اشتباه می‌کنم.


جا داره بگم لحن من آرومه و کاملا دوستانه دارم باهات بحث می‌کنم :)
پاسخ:
نمی‌گفتی هم می‌دونستم لحنت آرومه و فقط داریم باهم خیلی دوستانه دربارۀ یه موضوع گفت‌وگو می‌کنیم نه حتی بحث(:
دستگاه قضا بعد از مجرم شناخته‌شدن هم اسم رو مطبوعاتی نکرده گاهی. مردم می‌دونستن مثلا ب.ز کی هست. ولی اسم گفته نمی‌شد توسط دستگاه قضا. البته این مورد رو فقط یه‌خورده یادمه. یقین ندارم. 

جدای از این، حتی اگه تصور کنیم توی ماجرای مطرح‌شده‌، درصورت واقعیت، منزوی صرفاً می‌تونسته یک شاکی خصوصی باشه و ببخشه، اما دختره یک شاکی عمومی هم داره. در واقع این جرم، یعنی سرقت، یک جنبه اجتماعی و عمومی داره که خود منزوی -  صاب‌مال :)) - هم حق نداره جلوی مجازاتش رو بگیره. شما هم خیلی لطیف به قضیه نگاه می‌کنین البته. ملایمت با ظالم، دشمنی کردن با مظلوم‌هاست! ترحم بر گرگ تیز دندان، ستمکاری بود بر گوسفندان! ماجرای منزوی، در صورت واقعیت، ماجرای انسانی‌ای نبوده. در واقع دختر حتی با دیدن صاحب‌شعر، از کارش پشیمون نشده، و این گستاخی و اصرار بر دزدی، مصداق ظلم هست و این، جنبه‌ی عمومی بزرگی داره که در اینجا بخشش منزوی، در واقع ظلمی هست که به افراد ضعیف‌تر - مثلا شعرایی که نامشون کمتر شنیده میشه و دزدی ازشون راحت‌تره - داره می‌کنه. 
پاسخ:
نه دستگاه قضا همیشه به محض روشن شدن جرم اسم رو علنی می‌کنه. شاید توی قضیۀ بابک زنجانی (و البته بقیۀ دوستان اختلاسگر) چون ماجرا خیلی طولانی میشه و هنوز ایشون در حال چک‌وچونه زدن هستند برای ما مأنوس نباشه که چه اتفاقاتی افتاد. ولی در بقیۀ ماجرا همیشه همین پروسه رو دارند. من خودم همیشه سر همین اسم نبردن خیلی حرصم می‌گرفت؛ ولی از اونجایی که یکی از آشناهامون قاضی هست ازش پرسیدم گفت نه. همیشه توی همۀ ماجراها چون هنوز جرمی ثابت نشده اسم نمی‌بریم و الی آخر.

شما حالا از کجا می دونی دختره با دیدن منزوی پشیمون نبوده؟

انسان پشیمون، حتی اگه از سالن خارج نشه، پا نمیشه بره شعر رو پشت تریبون بخونه. 
پاسخ:
(:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">