آرزوهای نجیب

پیوندها

روز اول

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۱ ب.ظ

جناب حافظ چندبار گفته بودند که چرا به دیدنم نمیای. خب امروز شال و کلاه کردیم رفتیم خدمتش و قرار بود یه سری حرف‌های درگوشی بهمون بگه که حضرتش فرمود: این جهنمی که توشی باعث و بانیش خودتی.

من دیگه نمی‌دونم به چه زبونی بگم غلط کردم که آدم و عالم هی اینو توی سرم نکوبند که مقصر خودت بودی.

در آخر هم فرمودند به دیدنش برو. بهش گفتم، شرمنده این یکی هستم رفیق. من برم دیدنش که چی بشه حالا؛ ولی از ایشون اصرار که برو به دیدنش و از من انکار. خلاصه اینکه خدا آخر و عاقبت همه رو ختم به خیر کنه.


  • گلی

نظرات (۹)

از سال ۹۲ دیگه نیومدم شیراز :(

پاسخ:
ان‌شالله بازم بیای (:
ان شاءالله هر چه خیر است برات اتفاق بیفته.
پاسخ:
ان‌شالله(:
چقدر خلوته!
اون سالی که ما اومده بودیم عید بود و شلوووووغ :| 
یه دختره م بود که با اون صدای مخرفش غزل می خوند :/
پاسخ:
عیدا که جای سوزن انداختن نیست.

اصلاً من نمی‌دونم اینایی که عید میان شیراز چیزی از شیراز هم می‌بینند؟

شیراز رو نباید توی تعطیلات نوروز اومد.


موافقم : )
پاسخ:
(:
حالا یه جور نا محسوس برو 
البته حافط واسه من که فایده نداشت ‌..
پاسخ:
من کلاً به حافظ خیلی اعتقاد دارم.
خیلی زیاد ها.

ان شاء الله خیره به دلت بیوفته.
پاسخ:
ان‌شالله(:
مامان اینا آخر هفته میخوان بیان، اصرار اصرار که توام بیا...

راسی نگفته بودم، من از طرف مامان، شیرازیم :)
کلی فامیل داریم اونجا :)
پاسخ:
بیا حتماً 😍😍
چه خوب می‌شد اگر می‌دیدمت 😍😍

ای جانم، کلی ذوق‌زده شدم😍😍😍
اگه بیایم خیلییی کوتاهه...
ایشالا یه وقت سرفرصت ببینمت :* :*

الهی ^-^
پاسخ:
ان‌شالله ان‌شالله.
  • آسـوکـآ آآ
  • چقدر دلم خواست...
    پاسخ:
    بیا شیراز خب.
    خودم می‌برمت حافظیه (:
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">