آرزوهای نجیب

پیوندها

۹ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

خودم را زده ام به کوچه علی چپ تا باورم شود که نیستی !




پ ن : فصل امتحانات که نبود ، فصل ٍ جنگ های تن به تن بود با خاطراتش. درس نمی خوندیم که ، از این چیز میزای بالایی می نوشتیم کنج ٍ برگه های امتحانی . ایشالا دعا کنید قشمت بشه ، امتحانات جامع دکترا رو بدیم یه روز (:

  • گلی

.

دوشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۵۳ ب.ظ

من اگر جای تو بودم ، بی خیال همه ی اما و اگرهای عقلم می شدم و حتی بدون اینکه به بعدش فکر کنم ، گوشیم را بر می داشتم و مسیج می دادم : خوبی ؟ 

بعد من هم بدون اینکه به بعدش فکر کنم ، در جوابت می نوشتم :دو شبه که سرم درد می کنه ، نمی خوای بیای عیادتم ؟ 

  • گلی

برای او

يكشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۵۹ ق.ظ

بعضی‌ها صدایشان حکم آب و آفتاب را دارد. دانه‌‌ی نیم‌مرده هم که باشی ته خاک، بس است که ،صدایت کنند و تو تبدیل بشوی به درختی بالا بلند وسبز و رشید. بعضی‌ها هستند که اگر نگاهت کنند زیبا می‌شوی. دیده‌ای آدم کنار بعضی­ها،چه طور شوخ و نکته‌دان و ظریف و طناز می‌شود؟ دیده‌ای حضور بعضی‌ها چه طور آدم را تبدیل می‌کند به الهه‌ی شادمانی؟ دیده‌ای بعضی‌ها با سوال کردنشان کاری می‌کنند که تو جواب‌های نابی پیدا کنی که انگار تا پیش ازاین خودشان را جایی در درون تو پنهان کرده بودند و اگر " او " نیامده بود، نپرسیده بود، روحت هم از آن همه پاسخ خبر نداشت؟ دیده­ ای حضور بعضی‌ها کافی است تا تو روی دیگر خودت را ببینی؟ روی بزرگوار، بخشنده، با هوش و فهیم و مهربان و شاد خودت را ؟

بعضی‌ها کافی است باشند، تا تو خوب باشی.


مرجان فولادوند


پ ن :یکشنبه رو اختصاص بدیم به معرفی چیزای خوبی که ازشون لذت می بریم . این شما و این اولین معرفی یکشنبه یی : وب سایت خانم فولادوند

  • گلی

روحشون قرین رحمت (:

شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۴، ۰۲:۴۲ ب.ظ

دیدید بعضی از آدمها ، توی ذهنمون همیشه ، سرحال و سرزنده هستند و هیچ وقت نمی تونیم مثلا بیماری و ناخوشی و یا حتی مرگ رو براشون تصور کنیم . وقت هایی هم که مثلا خبر فوت یکی از این آدمها رو می شنویم همش با خودمون مثلا  می گیم: همون که صداش اونهمه ابهت داشت ، مگه میشه ؟ یعنی مرد ؟

محمد علی اینانلو برای من جز یکی از این آدمها بود ، اینقدر من این بشر رو دوست داشتم که وقتی امروز شنیدم که فوت شدن ، همش با خودم می گم : مگه این مدل آدمها هم میمیرن ؟

خدا رحمتش کنه ، چقدر دغدغه محیط زیست داشت ، یادمه هفت هشت سال پیش یه بار داشت از بی تدبیری و بی مسولیتی خانم ابتکار توی یه برنامه زنده ی تلویزیونی می گفت ، همون موقع عاشق این جسارتش شدم !


+ اللهم صل علی محمد و آل محمد


  • گلی

و اما خوش خنده

جمعه, ۱۱ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۵۶ ب.ظ

چند سال دیگر باید بگذرد که دوباره عاشق کسی شبیه تو شوم : دیوانه ، محجوب ، خر ، بی عرضه ، متین ، گاو ، خوش خنده ،خوش خنده و خوش خنده ! 

  • گلی

حکایت همچنان باقی است

جمعه, ۱۱ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۱۵ ب.ظ

شاید یکی از پیچیده ترین اتفاقات ارشد ، مشخص کردن موضوع پایان نامه باشد . بعد از کلی این در و ان در زدن بالاخره یک موضوع کار نشده و شاید جالب پیدا کردم . با توجه به موضوع احتیاج داشتم به چهار نویسنده ، دو نویسنده مرد و دو نویسنده زن ، در دوره های مختلف . جلال آل احمد و سیمین دانشور جز پایه های کار بودند می ماند دو نویسنده ی دیگر .بین نویسنده های مرد چند سال اخیر ، دنبال یکی هستم که مثل جلال دغدغه های اجتماعی داشته باشد ، مثل جلال فکر کند ولی خب هر چقدر بیشتر تلاش می کردم ، کمتر به نتیجه می رسیدم . نویسنده های این چند سال اخیر تمام هم و غمشان را گذاشته بودند روی عشق . عشق های بی سر و ته که نه دردی از مردم دوا می کردند و نه حتی بهشان آموزش درست حسابی می دهند .

این چند مدتی که ادبیات نوجوان خارجی می خواندم ، یک چیز خیلی جالب کشف کردم اینکه این اجنبی ها عجیب برای کوچکترین موضوعات نوجوانه ، کتاب نوشتند : کودکان طلاق ، بچه های بدسرپرست ، جنگ جهانی ها  ، یتیم خانه ها ، سرطان و کلی موضوعات ریزو درشت که عقل جن هم بهش نمی رسد . حالا ما توی ایران با اینهمه ادعا حتی در ادبیات بزرگسالمان هنوز درباره خیلی موضوعات کتاب نداریم .

توی کشوری زندگی می کنیم که مشکلات اجتماعی از سرو کولمان بالا می رود ولی هنوز یک نویسنده پیدا نشده که جسارت به خرج دهد و از موضوعات کلیشه ی عشق و خیانت دست بکشد و یکسری به این موضوعات بزند . شاید برای همین هست که ما خیلی وقت است روی یک مدار صفر درجه می چرخیم .


  • گلی

بعله همچین برادر زاده ی دارم

پنجشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۱۴ ق.ظ

ریحانه (برادرزداه م ): عمه زهرا من دوتا پسر دارم ها

من : چقدر خوب اسمشون چیه ؟

ریحانه : مهدی صاحب الزمان

من :|


::: دیروز که از سفر برگشتم هم دفتر نقاشیش رو باز می کنه و نقاشی ها جدید کشیده ش رو نشونم میده


ریحانه : عمه زهرا این مهدی صاحب الزمان پسرم  هست ، این دخترم ، این دامادم و این عروسم که پسرم مهدی صاحب الزمان رو می کشه !

من :|


 پ ن : این بچه اگه باباش بره مجلس ادعای خدایی می کنه ، ببینید من کی گفتم بهتون !



  • گلی

یه زائر غریب !

شنبه, ۵ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۴۱ ق.ظ

کلا یک روز هم می رسد ، که امام رضا رو میاریم شیراز ، بعد مشهد و مشهدی ها رو با خاک یکسان می کنیم ! 

  • گلی

بدون شرح

چهارشنبه, ۲ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۲۷ ب.ظ

می گویند وقتی آدم و حوا از میوه ممنوعه خوردند ، خدا اولین تبیهی که آن ها را کرد این بود که پوشش را از آنها گرفت و جالب اینجاست که این موضوع پوشش و تنبیه یکی از اسطوره های باستانی ایرانی  هم هست .


::: پس  از آنکه اهورا مشی ( پدر انسان ها ) و مشیانه (مادر انسان ها ) را بوجود آورد ، مشی و مشیانه به آفریدگاری اهورا اقرار کردند ولی اهریمن آنها را فریفت و آنان نخستین دروغ را بر زبان آوردند و آفریدگاری را به اهریمن نسبت دادند . بخاطر همین دروغ اهورا آن ها را آوراه کرد و به مدت سی روز بدون خوراک زیستند و با شاخ و برگ گیاهان خود را پوشیدند و .... ( شرح این موضوع در بندهشن به طور مفصل هست )


پ ن :

۲۶  : ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرو فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و مایه زینت شماست و لباس پرهیزگاری بهتر است، اینها (همه) از آیات خدا است شاید متذکر (نعمتهای او) شوند.

۲۷  - ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد آنچنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد، چه اینکه او و همکارانش شما را می بینند و شما آنها را نمی بینید (اما بدانید) ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند. ( سوره اعراف )



  • گلی