آرزوهای نجیب

پیوندها

۲۴ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

تو می روی ، قطار می رود . . .

جمعه, ۲۹ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۵۹ ب.ظ

یحیی ! اگر من ، در قطاری با سرعت ١٠٠ کیلومتر در ساعت بنشیم و تمام راه هایی رفته ی " او " را طی کنم ، در چه روزی و در چه ساعتی بالاخره به " او " می رسم ؟

  • گلی

):

جمعه, ۲۹ آبان ۱۳۹۴، ۰۲:۴۵ ب.ظ

آن‌قدر خودش را زد به آن راه که آخرسر راه ٍ برگشت را گم کرد‌ !


+++

  • گلی

خوب بودن همیشه کارساز نیست

سه شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۳۴ ق.ظ

همیشه فکر می کردم ، زندگی شبیه این فیلم های معنا گرای شبکه چهار است . اینکه می شود مثل خانم توی فیلم ، کفش سه سانتی پوشید و به جنگ آنهمه مشکلات ریز و درشت زندگی رفت . اینکه از همان صبح که از خواب بلند شدی ، کفش سه سانتیت را بپوشی و سوار ماشین شاسی بلندت شوی و از این سر شهر به آن سر شهر بروی برای رفع مشکل هایت . به دیدن پسرت در پادگان می روی که عزم سربازی کرده روبرویش می نشینی و با همان صدای آرام مخصوص آدمهای توی آن شبکه با پسرت حرف می زنی ، پسرت بغض می کند و اشک می ریزد از حرفهایت ولی تو برخلاف هر مادر آرامی ، خودت را محکم نشان می دهی . با پسر که حرف زدی از پادگان که آمدی بیرون ، دیگر شب شده ، سوار ماشینت می شوی و راهی خانه می شوی و سر راهت بزرگترین بن سای توی گلفروشی را می خری و در سکانس آخر یک روز به ظاهر پر تنش دو چای برای خودت و همسرت می ریزی و درباره بن سای حرف می زنی !

و دست بالا اگر می خواستم فکر کنم ، خیال می کردم زندگی شاید مثل کتاب "چهل سالگی " باشد . اینکه روی تختم دراز بکشم و بدون آنهمه سال دوری ، رو به سقف اتاق بگویم : 

- بذار آدمها ازت خاطره خوبی داشته باشن !

و به این فکر کنم آدمها هر چقدر هم بد باشند من می توانم ، فقط خوبی های آنها را ببینم ، درست مثل آدمهای توی کتاب .


اما زندگی واقعی شبیه هیچکدام از این دو فیلم و کتاب نبود .

  • گلی

خدایی راست میگه

دوشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۶:۴۷ ب.ظ

توبه کردم که دگر شعر نگویم همه عمر 

اگر این عشق غزلخیز تو فرصت بدهد ! 


پ ن : شاعرشو نمی دونم ، ولی خدا بهش عمر با عزت بده بسکه لطیف بود شعره (:

  • گلی

راست میگه خو (:

شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۱۹ ب.ظ

جناب آقای مرتضی امیری اسفندقه روز شنبه ایی می گه  :

 

این دلخوشی زود گذر ، چاره ی من نیست

بگذار که ناچار  ِ تو ، ناچار تو باشم

خورشید ِ  من ! ای کاش در این قحط رفاقت

همسایه ی دیوار به دیوار تو باشم !

.....

ممدوح حقیقی تویی ای سلطنت محض

بگذار فقط شاعر دربار تو باشم !

  • گلی

دلم رو به چی این کشور خوش کنم ؟

چهارشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۵۷ ب.ظ

یکی از آشناهای ما هم چند وقت پیش قصد دیار غربت را کرد برای ادامه ی تحصیل . وقتی به کشور مذکور رسید استاد دانشگاهش که دانشگاه معتبری هم بود ، شخصا می رود فرودگاه دنبالش که یک وقت خدایی ناکرده  توی یک کشور غریب احساس غربت بیشتری نکند .

حالا توی کشور مثلا اسلامی ما هیچ کس قد دو ساعت برای آن یکی وقت ندارد چرا ؟ چون خیلی سرمان شلوغ است چون خیلی باکلاسیم ، چون می ترسیم اگر ایمیلمان را خدایی ناکرده به یک آدم بدبخت مستحق ِ کمک ، بدهیم ، از پشت کامپیوترهای شخصیش ممکن است یک لقمه ی چپمان  کند یا نه اینکه خیلی مخیم و از نوابغ بشری هستیم می ترسیم از راه یک ایمیل ترورمان کنند !





  • گلی

بودنت هنوز مثل بارونه ، مثل قدیما پاک و رونه (:

سه شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۴۰ ق.ظ



گوش بدید لطفا (:  ( کلیک کنید )

  • گلی

دلتنگی

دوشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ۰۳:۰۰ ب.ظ

این دلتنگی های گاه و بی گاه پاییزی دارد خفه ام می کند ، آب دستت است زمین بگذار و بیا ! 

  • گلی

پایتخت فراموشی

يكشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۶:۲۲ ب.ظ
می دونید یکی از لذت هایی که آدم می بره چیه اینکه مثلا توی یه جمع نشسته باشید  بعد یکی بدون اینکه شما رو بشناسه ، کلی پشت سرتون حرف بزنه . آی کیف میده . بیشترین کیفش اینه که وقتی همه ی حرفهاش رو زد ، زل بزنی تو چشاش بگی منو میگفتی ها ((:

خب یکی از اتفاقات خوب سال ۹۲ این بود که ما حسین جعفریان رو شیراز دیدیم آقا ما اونروز کلی خر کیف شدیم . حالا بعد از دو سال به طور اتفاقی برخوردم به پست یه بنده خدایی که توی اون جلسه شرکت داشته و جالب اینجاست کلی هم مثل اینکه بنده و خواهر گرام بنده روی اعصابش بودیم . این شما و این هم فحش هایی که به ما داده (اینجا کلیک کنید )

اون دختره ی جیغ جیغو بی ادب و حرص درار منقد همشهری جوان منظورش منم ، اون طرفدار احمدی نژاد منظورش خواهرم بوده ! بی معرفت نگفت بیاد به خودمون بگه که خاطرش رو مکدر کردیم چرا این مدلی پشت سر ما صفحه می زاره :| جان من فقط اون تکه " جلسه فرهنگی و ادبی را به گند سیاستِ لوث و لوس شده‌ی این سالهای اخیر آلوده کرد "  رو دارین ((:

جعفریان



پ ن : رفقایی که توی جلسه بودید چرا نگفتید من جیغ جیغو و بی ادب بودم ؟ تو روح همگی ((:

  • گلی

یک دوستی هم داشتیم ، تا همین چند وقت پیش من برایش متن های ادبیش را می نوشتم . تا اینکه  داور یک جشنواره شد ، که بنده هم از اقبال کج در آن شرکت کرده بودم . هیچی دیگر حضرت والا به مرحله یی از ایمان رسیده است که در جشنواره کسی را در شان مقام اول و دوم و سوم ندیده اند و فقط دو نفر را شایسته تقدیر دانسته اند که بنده هم جزو آن دو نفر نبودم .

حالا خیال نکنید که مثلا ایشان پله هایی ترقی را یکی  دو شبه طی الارض کرده اند یا من خدایی ناکرده پسرفت داشته ام نه ! فقط این موضوع به من یادآوری کرد که در ایران زندگی می کنیم . همین .


  • گلی