آرزوهای نجیب

آخرین مطالب
پیوندها

۷۵ مطلب با موضوع «مادام بوکتا» ثبت شده است

کاش عادت کنیم به بی عادتی !

شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۰۲ ب.ظ

بیژن  نجدی یک کتابی دارد به اسم "  یوزپلگانی که با من دویده اند  " این کتاب را خیلی سال پیش خواندم ، راستش را بخواهید زیاد بیژن نجدی را دوست ندارم ولی توی این کتابش یک داستانی که دارد که عجیب من دوستش دارم .

داستان درباره یک اسب وحشی است ، اسب وحشی از خدا چه می خواهد ؟ یک زمین وسیع که فقط بتازد ، اما مزرعه دار دلش یک اسب آرام سوار می خواهد . ولی اسب توی سرش تازیدن است ، به دختر مزرعه دار سواری نمی دهد ، مزرعه دار عصبانی می شود و به اسب یک گاری می بندد که از او یک اسب بارکش بسازد ، ولی اسب در خیالش می تازد مثل هر اسب آزاد و وحشی .

روزی که همه چیز برای فرار اسب مهیاست ، روزی که اسب می تواند به آرزویش برسد - ولی دیگر اسب میلی به فرار ندارد ، اسب با گاری کنار آمده و گاری را جزیی از خودش می داند :


من دیگر نمی توانستم بدون گاری راه بروم و یا بایستم . اسب دیگر نمی توانست بدون گاری بایستد یا راه برود .... من دیگر نمی توانستم ....

اسب ....

من ....

اسب


حکایت ما آدمها همین است ، سالها برای  یک چیز می جنگیم ، روزها و ساعت ها برایش تلاش می کنیم ، ولی روزی که در یک قدمی آرزویمان هستیم ، به خودمان می آییم  و می بینیم  که به وضعیت فعلیمان عادت کردیم و دیگر میلی به چیزی که در آروزیش بودیم - نداریم !

  • گلی

او

چهارشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۰۱ ب.ظ


مین لی پرسید : ازش سوال نکردی ؟ فکر نمی کنی عجیب است که فقط گاه گاهی او را می بینی ؟ تازه ... تو هرگز به دیدنش نمی روی و فقط او به دیدن تو می آید ؟ و چه طور از چیزهای مهمی مثل اینکه شاه فردا کجا می رود  خبر دارد ؟ اون دختر واقعا کیه ؟


پسر به سادگی جواب داد : دوستم است همین  و همین برایم بس است ! **




 **رمان نوجوان : جایی که کوه بوسه می زند بر ماه / گریس لین / پروین علی پور / انتشارات افق

  • گلی

او

سه شنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۴۶ ق.ظ

خاطرات مثل آفتاب هستند ، گرمتان می کنند حس خوبی می دهند اما نمی توانید آن ها را نگه دارید .




رمان نوجوان : ماه بر فراز مانیفیست / نشر افق / کلر وندرپول / کیوان عبید آشتیانی

  • گلی

او

سه شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۱۱ ق.ظ

وقتی کسی را از ته قلب دوست داری باید قبل از آنکه مغزت شروع به محاسبه بکند، کاری را که قلبت گفته، انجام بدهی !






* رمان نوجوان با کفش های دیگران راه برو، شارون کریچ ، نشر چشمه

  • گلی

داستان تریسی بیکر

جمعه, ۶ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۳۴ ب.ظ

دارم یک رمان کودک می خوانم به اسم " تریسی بیکر " از این کتاب هایی است که با کلمه ها و جمله هایش می خندی ولی یکهو وسط آن خنده ها یک غمی تالاپی می افتد ته دلت . یک وقت هایی هم به این فکر می کنم ، این خارجکی ها چطوری این مدل غم ها را با یک روکش طنز به خوردت می دهد که با خنده و قهقه عمق فاجعه را بفهمی ؟

کتاب قشنگی است ، ارزش خواندن دارد ، با اینکه کتاب کودک است ولی این ویژگی را دارد که زیر کلی از جملاتش خط بکشی مثلا :


::: عشق واقعی آن جوری که توی کتاب ها می گویند نیست ، و عشق همیشگی نیست و مردم از هم جدا می شوند و گاهی بچه هایشان را هم دوست ندارند .


::: گاهی این جور کتاب ها همان اه اه هم هستند ، ولی اگر مردم دوست دارند بخوانند کاریش نمی شود کرد .


جمله بالایی مرا مجاب کرد که دیگر به سارا عرفانی و آن آثار سخیفش گیر ندهم ، درست است که کتاب هایش پیف پیف و اه اه هستند ولی خب مردم دوست دارند بخوانند دیگر و کاریش نمی شود کرد ، می بینید یک کتاب کودک چه تاثیر ژرفی روی اندیشه های یک دختر بیست اندی ساله دارد :D

  • گلی