آرزوهای نجیب

پیوندها

۷ مطلب با موضوع «پروژۀ شادی سازی» ثبت شده است

روز هفتم

دوشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ق.ظ

برای شهری که زلزله‌ای ویرانش می‌کند سال‌ها زمان نیاز است تا آباد شود. اگر بشود. روز بعد از زلزله کسی از خرابه‌ها انتظاری ندارد. روزهای بعد زلزله هم. ماه‌های بعد زلزله هم. تو اما هرشب، هر روز، گاهی چند بار در روز، می‌افتی به جان ِاین جان ِخسته، ویرانش می‌کنی، شدیدتر از هر زلزله‌ای، و صبح، همه از من یک شهر آباد می‌خواهند ..

 دوازده ساعت است سرپا ایستاده‌ام، مشت خورده‌ام اما ایستاده‌ام. یکی زده‌ام ده تا خورده‌ام اما ایستاده‌ام.

اینکه در این لحظات پایانی گوشه رینگ به دامم بیاندازی و بزنی و بزنی و بزنی مردانگی نبود ...

می‌شنوی، یکی دارد می‌گوید بازی تمام شد. تماشاچیی‌ها رفته‌اند. داور هم. مربی‌ها هم. سالن خالی ِ خالی است. پرنده پر نمی‌زند. مسئول سالن آمده. کلید در دست. آمده که در را ببندد. تو اما رها نمی‌کنی. من اما گوشه رینگ هنوز دارم می‌خورم ... قسم به شب‌هایی که شب تنها یک کلمه بود. و آن کلمه استصیال بود ...


پ ن: متن از وبلاگ کویریات

  • گلی

روز ششم.

يكشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۷ ق.ظ

رفیق شفیق من فقط وقتی اینقدر مهربون میشه که سفر باشه. اگر توی ایران بود به‌جای اون بانو می‌گفت: فلان فلان شدهٔ بی‌بصیرت مثلاً.





پ ن: رفیق شفیقمون فرمودند، اگر سفر می‌کردی می‌فهمیدی دنیا یه جور دیگه هم هست، دنیایی پر از آرامش، بی‌دغدغه، خالی از روابط زجرآور، پر ازخنده، موسیقی و رقص.

حالا من اهل رقص نیستم؛ ولی خب بقیه اش رو قبول دارم.


  • گلی

روز پنجم

شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۳۸ ب.ظ

غزل چهار حافظ، یه غزل عاشقانهٔ پر از درده. دو تا بیتش رو من خیلی دوست دارم و واقعاً شرح حاله. 


:::بیت اول 

صبا، به لطف بگو آن غزال رعنا را 

که سربه کوه و بیابان، تو داده‌ای ما را. 

(آقا یا خانم صبا، لطفاً و با مهر و مهربونی جوری که به معشوق من برنخوره بگو، من که آدم سربه راهی بودم تو من رو آوارهٔ کوه و بیابون کردی و باعث این حال بد من شدی)


:::بیت دو

چو با حبیب نشینی و باده پیمائی 

به یادآر محبان بادپیما را

(وقتی با محبوب خودت نشستی و حال دلت خوبه و خوشحالی، به یاد منی باش که تو رو دوست دارم و می‌دونم این دوست‌داشتنم وقتی تو خودت معشوق داری کار بیهوده‌ای بیش نیست) 


مشق شب هم بیت دوم باشه و از روش اونقدر بنویسیم که انگشت‌هامون تاول بزنه.

  • گلی

روز چهارم

جمعه, ۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۲۸ ب.ظ

:::یک

خوشحالم؛ چون یه نفر رو توی این شهر می‌شناسم که حالش خوبه و خوشحاله.



:::دو

امروز دلم می‌خواست برم، چمران. برم اون داالرحمۀ خوشمزه.

ساعتم رو گذاشتم و بلند شدم ولی خب حالم اونقدر بد بود که نتونستم از جام بلند شم حتی. نمی‌دونم چرا اینهمه اصرار دارم خودم را رو تا این حد آزار بدم؟



:::سه

یکی از بچه‌ها، یه کار ویراستاری بهم داده که انجامش بدم. صفحه‌هاش زیاد نیست؛ ولی از دوشنبه تا حالا فقط ویرایش صوریش کردم. هر روز به خودم می‌گم فردا حالم خوب میشه و انجامش می‌دم. هنوز اون فردا نیومده انگار.



:::چهار

در فردا «تو» را به نام کوچکت صدا خواهم زد.

  • گلی

روز سوم

پنجشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۴۹ ب.ظ

 


دریافت

 

پ ن: دلم می‌خواد وقتی این آهنگ تموم میشه، منم تموم بشم.

 

  • گلی

روز دوم

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۳ ب.ظ

نه کشتی منو نه گذاشتی زندگی کنم.

  • گلی

روز اول

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۱ ب.ظ

جناب حافظ چندبار گفته بودند که چرا به دیدنم نمیای. خب امروز شال و کلاه کردیم رفتیم خدمتش و قرار بود یه سری حرف‌های درگوشی بهمون بگه که حضرتش فرمود: این جهنمی که توشی باعث و بانیش خودتی.

من دیگه نمی‌دونم به چه زبونی بگم غلط کردم که آدم و عالم هی اینو توی سرم نکوبند که مقصر خودت بودی.

در آخر هم فرمودند به دیدنش برو. بهش گفتم، شرمنده این یکی هستم رفیق. من برم دیدنش که چی بشه حالا؛ ولی از ایشون اصرار که برو به دیدنش و از من انکار. خلاصه اینکه خدا آخر و عاقبت همه رو ختم به خیر کنه.


  • گلی