آرزوهای نجیب

پیوندها

::: بخش اول

سلام

از امروز قراره با هم کمی تاریخ بیهقی بخونیم. کلی فکر کردم که چطور باشه روند پست گذاری و اینها. از اونجایی که یک خورده تایپ کردن متن زمانگیر هست پس بهتره متن کتاب (پی دی افش) رو دانلود کنید و قسمت قسمت باهم بخونیم. هر قسمت رو از هفته قبل مشخص می کنیم و هر جمعه معنی های سخت و دشوار جمله ها رو با هم مروز می کنیم.

برای اینکه با فضای دوران بیهقی آشنا بشید باید یه مقدمه کوچولو رو براتون بگم.

ابوالفضل بیهقی توی قرن پنج و دوران غزنویان زندگی می کرده. از آدمهای معروف هم عصرش می تونیم به فردوسی و ابوریحان بیرونی اشاره کنیم که با ابوریحان بیرونی هم ملاقات داشته و کلی تعریف و تمجید کرده ازش. ولی فردوسی رو انگار زیاد تحویل نمی گرفته.

شاه‌های غزنوی رو که بیهقی درک کرده اول محمود غزنوی و مسعود بعد مسعود هم چندتا جوجه پادشاه، حکومت می کنند تا نهایتا می رسند به ابراهیم بن مسعود که بیهقی توی دوران ابراهیم  فوت می کنه.

بیهقی توی دوران غزنویان دبیر بوده. البته توی دوران امیر محمود شاگرد بونصرمشکان بوده بعد از محمود غزنوی پسرش مسعود میاد سر کار و همچنان بونصرمشکان دبیر بوده تا اینکه بونصر فوت می کنه، بونصر به مسعود وصیت می کنه که بیهقی بشه دبیر دیوان رسالت ولی خب مسعود زیاد انگار توی کار عمل کردن به وصیت نبوده و بوسهل زوزنی رو دبیر دیوان رسالت می کنه از اونجایی که بوسهل خیلی شخصیت بدذاتی داشته، بیهقی استعفاش رو می نویسه ولی مسعود قبول نمی کنه ولی از بوسهل می خواد با بیهقی مدارا کنه. بوسهل کم و بیش با بیهقی خوب بوده تا اینکه بعد از شکست دندانقان امیرمسعود از دست بوسهل عصبانی میشه و اون رو تبعید می کنه و بعدش اینجا دیگه بیهقی می شه رئیس دیوان رسالت.

بیهقی کتابش رو توی ۳۰ جلد نوشت ولی خب متاسفانه الان فقط شش جلد ازش باقی مونده یعنی از جلد پنج تا جلد ده. الان شما توی بازار تاریخ بیهقی سه جلدی دکتر خطیب رهبر رو می تونید پیدا کنید یعنی توی هر کتاب دو جلدش رو جا دادند. البته دکتر یاحقی و سیدی هم تاریخ بیهقی رو هم برش شرح نوشتن که من خودم کتاب های دکتر یاحقی رو دارم.

این شش جلد کتابی که باقی مونده، حکومت مسعود رو شرح میده،برای همین به تاریخ بیهقی تاریخ مسعودی هم میگن.

فکر کنم برای شروع کافی باشه، لطفا برای جمعه هفته آینده(چون این جمعه من شیراز نیستم پس موکولش کردیم به هفته بعدتر) کتاب یا پی دی اف کتاب بیهقی رو تهیه کنید و "نامه حشم تگیناباد به امیرمسعود" رو تا پنج صفحه بخونید.



:::بخش دوم

خب امروز یکم درباره حکومت غزنویان بگیم که این جماعت سروکله شون چطور پیدا شد. اواخر دوره سامانی، غلامان دربار سامانی به خاطر عملکردشون زیاد بهشون پروبال داده می شد. یکی از این غلام های ترک که سری توی سرها در آورد، آلبتکین بود.  آلبتکین وقتی  قدرتی برای خودش دست و پا کرد و می بینه دربار سامانی هرکی هرکیه به سمت غزنین میره و اونجا اعلام حکومت می کنه ( البته یه حکومت خیلی نقلی و جمع و جور). دربار سامانی چون درگیر جنگ با دشمنان داخلی قوی تری بوده آلبتکین رو جدی نمی گیرند و با خودشون می گن این غلامه هیچکاری ازش برنمیاد، حالا اول تکلیف این قلدرها رو مشخص کنیم بعد به حساب این غلام دربار می رسیم. بعد از آلبتکین دامادش سبکتگین به جاش قدرت رو به دست می گیره، (البته یه دو نفری قبل اون ادعا قدرت می کنند ولی در نهایت قدرت به داماد خانواده می رسه).

سبکتگین به دربار سامانی اعلام وفاداری می کنه و بعد به خراسان میره و سردارهایی که علیه حکومت سامانی، شمشیر می زدند رو سرجای خودشون می نشونه. حکومت سامانی وقتی شایستگی سبکتگین رو می بینند، حکومت غزنین رو به صورت کامل در طی حکمی به سبکتگین میده و پسر سبکتگین یعنی محمود رو هم  برای اداره خراسان به اونجا می فرستند. 

در همین گیرودار به طور کامل سامانیان از بین میرن و حکومت خراسان به صورت کامل می افته توی دست این جماعت ترک تبار. محمود تونست حمایت خلیفه های عباسی رو جلب کنه و خلیفه عباسی محمود و حکومتش رو به رسمیت می شناسه. (قدیم ها هر حکومتی که می خواست توی ایران ماندگار بشه باید حتما از خلفای عباسی تاییدیه می گرفت. اصلا یکی از دلایلی که ایرانی ها اون زمان اجازه دادند یه پادشاه ترک برشون حکومت کنه همین حمایت خلفای عباسی از محمود بود) سلطان محمود به خاطر فتوحاتش علی الخصوص به هند مشهور هست. یعنی فکر کنید هر وقت خزانه غزنویان خالی می شد، سلطان محمود یه سر می رفت هند و خزانه این طفل و معصوم ها رو خالی می کرد و یه مقدار از این طلا و جواهرات به غارت رفته رو می فرستادن برای خلفا عباسی تا دهنشون بسته بشه  و بقیه رو برای خودشون برمی داشتن و  بر می گشتند.

(اگر می خواهید حس و حال مردم هند رو تصور کنید، یاد حمله مغول به کشور خودمون بیفتید، حالا اینم گوشه ذهنتون داشته باشید که مغول فقط یه بار به ایران حمله کرد ولی این جماعت هر وقت حوصلشون سر می رفت یه سر می رفتند هند و بر می گشتند)

سلطان محمود، تا سال 415 پسرش مسعود رو ولیعهد قرار میده، ولی وقتی می بینه که مسعود داره قدرت رو به دست می گیره از مسعود می ترسه و پسر دیگرش یعنی محمد رو ولیعهد قرار می دهد. و برای ترس از مسعود، اونو می فرسته به جنگ خوارزم و هندوستان تا سرگرم باشه بچمون( توی این دوران توی دم و دستگاه غزنویان دوتا حزب تشکیل می شه، یکی حزب پدریان که طرفدار محمود و سیاستگذاری هاش بوده و دیگری حزب پسریان که طرفدار مسعود بودن) توی همین هیر و ویر محمود میمیره بعد از فوت محمود قاعدتا حزب پدریان تمام سعیشون رو می کنند که محمد طبق وصیت محمود پادشاه بشه (و میشه )و از اونطرف هم حزب پسریان در تلاش هستند که مسعود رو به خاطر شایستگی هاش به پادشاهی برسونند. 

و خب حزب پدریان زورشون می چربه و محمد برای مدت کوتاهی پادشاه میشه. البته اینم یادتون باشه که الان مسعود در جنگ خوارزم و هندوستان هست. 

وقتی محمد به پادشاهی می رسه می بینند عه این محمد زیاد هم مالی نیست. پس یه جورایی یه کودتایی صورت می گیره همون افرادی که محمد رو پادشاه کردند اونو توی یه قلعه زندانی می کنند و به مسعود نامه می نویسند که آره ما پشیمون و نادمیم ما رو ببخش و  ما محمد رو توی قلعه نگه داشتیم تو هم  از جنگ فارغ شو و خودت رو برسون. این نامه حشم تگیناباد همین اظهار ندامت بزرگان تگیناباد به مسعود هست(تگیناباد اسم یه منطقه است)

(من اینا رو سرکار نوشتم ان شالله خونه که رفتم و دسترسی به کتاب برام فراهم شد، متن های سخت رو اینجا با معنیشون می ذارم) الانم عصر پنجشنبه است و من همچنان توی این شرکت خراب شده ام((:

پ ن:  اولین مقاله رو لینکش رو می ذارم ان شالله دانلود کنید بخونید( اولین مقاله). همچنان من شرکتم ها. 


دانلود مقاله از دریافت
حجم: 1.09 مگابایت
حجم: 1.09 مگابایت


:::معنی جمله امیر محمد شاخه‌ای بود از اصل دولت امیر ماضی هر کدام قوی تر و شکوفه آبدارتر ......در وی سخنی ناهموار گوید چه هرچه گویند به اصل بزرگ بازگردد.

امیر محمد هم شاخه ای از تنه اصلی سلاله غزنوی است، مثل مسعود و با همان اهمیت و احترام بنابراین سلطان نباید بپذیرد که کسی از محمد بدگویی کند، زیرا این بدگویی هم به تنه اصلی یعنی محمود باز می گردد.


معنی جمله چون مدت وی(منظور امیرمحمد) سپری شد ...و طاعت او را فریضه تر داشتند.

وقتی که زمان پادشاهی امیرمحمد سپری شد. خداوند پادشاهی امیرمسعود را که از اول هم ولیعهد بود را نصیب مردم کرد. و چون امروز حقانیت مسعود برای همه روشن شده، فرمانبرداری از او را وظیفه خود می دانند.

معنی و امروز که نامه ب نام ..... و یا با خویشتن به درگاه عالی برد.

و امروز که نامه به امضای سلطان (امیرمسعود)  را دریافت کردیم و امیرمحمد را در قلعه کوهتیز بازداشت کردیم. و همه اهل لشکر جمع شده بودند و در اینباره بحث می کردیم و خود امیر محمد گفت که او را با خویشاوند نزدیکش به گوزگانان بفرستند یا با حشم تگیناباد نزد مسعود بفرستند.

معنی جمله و بنده بگتگین حاجب ..... خللی نیفتد

و حاجب بگتگین با سواران خود در پای قلعه نگهبانی ایستاده  تا وقتی اعیان و حشم به دیدار شما می آیند در قلعه  اتفاق خاصی نیفتد.

معنی جمله " و این دو بنده را اختیار کردند ...... شرح کنند.

این دو بنده (منظور غرض حصیری و منگتیراک این دو شخصیت رو گوشه ذهنتون داشته باشید تا ببینیم بعدش مسعود چه بلایی سرشون میاره ) هست. منظور اینکه که این دو نفر رو نماینده کردند تا اگر سلطان ازشون شرح ماجرا رو خواستْ شرح بدهند.

معنی جمله: سزد از نظر و عاطفت خداوند عالم ..... تا برحسب آن کار کنند.

معنی جمله به این بلندی این است که ان شالله که مسعود، بزرگان رو به خاطر اینکه قبلا از امیرمحمد حمایت کرده مورد عفو شاهانه خودش قرار بده و گذشته رو فراموش کنه چرا که قبلا اگر به امیرمحمد خدمت می کردند به خاطر وصیت امیر محمود بوده و حالا که امیری لایق تر اومده حتما از ایشون پیروی می کنند. و اینکه الان ما منتظر جواب نامه امیرمسعودیم که درباره امیرمحمد چه کار کنیم.


خب  تا اینجا رو داشته باشین تا جمعه ایشالا، لطفا هر جایی از متن رو مشکل دارین کامنت بذارید، تا من بدونم کجا رو معنی کنم(:

:::بخش سوم


معنی جمله و مبشران مسرع از خیلتاشان و ازاین حالها که برفت ....باذن الله عز ذکره.

منظورش این هست که چند تا سوار تیزرو به مناطق اطراف(سند و هند و هرات ) فرستادند، تا این خبر خوش را به دوستداران مسعود بدهند علی الخصوص مادرش که با شنیدن این خبر آرام و قرار بگیرند و همچنین به هند و سند این خبر رو فرستادند که تا توی این مناطق کار خلافی صورت نگیره. (یکی از مواردی که حین خوندن می تونید دقت کنید اسامی خانم هایی هست که بیهقی ازشون یاد می کنه، ان شالله یکی از مقاله هایی که با هم می خونیم، حضور زنان در تاریخ بیهقی هست)

معنی جمله بوبکر حصیری و منگیتراگ برین جمله برفتند ..... و بسیار تکلف نموده.

منظورش این هست، که بوبکر و منگیتراگ و سه پیک تیزرو هم به غزنین رفتند. روز جمعه در منطقه تگیناباد در مسجد شهر خطبه به نام مسعود خواندند( در واقع از طریق این خطبه خواندن، پادشاهی مسعود رو تایید کردند، مثل همون چیزی که توی فیلم مختار دیدیم) خطیب سلطانی و حاجب بزرگ و همه اعیان و اشراف شهر هم روز جمعه در مسجد حاضر شدند و کلی بذل و بخشش کردند و دینار و اینا پخش کردند.

نامه هایی هم به بست فرستادند که دستور دادند که اونجا هم خطبه به نام امیر مسعود بخوانند.

بست: یکی از شهرهای مهم سیستان هست.

حاجب بزرگ، علی قریب: این شخص یکی از پیشکارهای امیرمحمد، بعد از فوت سلطان محمود، امیر محمد، با کمک همین حاجب بزرگ به تخت می شینه، ولی وقتی می بینه سلطان مسعود قشون کشی کرده سمت غزنین، و از اونجایی که می دونست امیر مسعود فرد قویی هست، پشت امیرمحمد رو خالی می کنه، رجال و اعیان رو به سمت امیرمسعود می کشونه، و امیرمحمد بنده خدا رو هم توی قلعه کوهتیز زندانی می کنه. جالب اینجاست بدونید، که همین آقا و برادرش منگیتراگ که بالا اسمش رو بردیم، به محض رسیدن مشعود، به دستور مسعود زندانی میشن (دنیا تا این حد می تونه مسخره باشه ها)

معنی جمله: و هر روز حاجب بزرگ علی برنشستی و به صحرا آمدی و بایستادی و اعیان و محتشمان .... شراب و انواع میوه و ریاحین می بردند.

منظور جمله این هست که هر روز جناب حاجب بزرگ، سوار اسبش می شد و به بیرون از شهر می رفتند و اعیان بزرگان و اشراف زاده ها و همه نظامیان هم می آمدند. تا نزدیک ظهر همون جا می موندند، و اگر خبر جدیدی می اومد اونها رو دریافت می کردند و اگر جایی و در منطقه ایی کاری خلاف انتظارشون صورت می گرفت اونا رو متناسب با موقعیت زمانی و و مکانی رفع  و رجوع می کردند و بعد از اون هم به سمت خونه هاشون می رفتند.

البته امیرمحمد رو هم زیاد احترام می کردند و نوکران و ندیمان و آواز خوان و مطربهای مخصوصش رو به سراغش می فرستادند. و براش شراب و میوه های رنگارنگ می بردند.


پ ن : امروز تقریبا یک صفحه بیشتر نتوستم کار کنم. ببخشید خلاصه من این روزها، باید پایان نامه ام رو سرهم کنم و شهریور دفاع کنم برای همین یکم شلوغ پلوغ شد روزهام. می دونم قولمون هفته ایی پنج صفحه بود ولی علی الحساب این یک صفحه ها رو از من قبول کنید تا ان شالله بعد دفاع روزی پنج صفحه کار کنیم.


نقشه دوره غزنویان رو گذاشتم تا فضای حکمرانی غزنویان دستتون بیاید.

و در آخر اینکه این مقاله جمع و جور رو هم میتونید بخونید(لینک دانلود)






::: بخش چهارم (چهارشنبه ۱۱ مهر )


از عبدالرحمن قوال (آوازخوان ) شنیدم گفت: امیر محمد روزی دو سه چون متحیری و غمناکی می بود، چون نان می بخوردی قوم را بازگردانیدی سوم روز احمد ارسلان گفت زندگانی خداوند دراز باد، آنچه تقدیر است ناچار باشد، در غمناک بودن بس فایده نیست، خداوند بر سر شراب و نشاط باز شود که ما بندگان می ترسیم که او را سودا غلبه کند - فالعیاذ بالله - و علتی آرد. امیر - رضی الله عنه - تبسط فرو نشاند و در مجلس چند قول آن روز بشنود از من. و هر روز تدریج و ترتیب چیزی زیادت می شد چنانکه چون لشکر سوی هرات کشید باز به شراب درآمد ولکن خوردنی بودی با تکلف و نقل هر قدحی بادی سرد که شراب و نشاط با فراغت دل رود و آنچه گفته اند که غمناکان را شراب باید خورد تا تفت غم بنشاند بزرگ غلطی است بلی در حال بداند و کمتر گرداند اما چون شراب دریافت و بخفتند خماری منکر آرد که بیدار شوند و دو سه روز بدارد".


::: معنی پاراگراف بالا

از عبدالرحمن آوازه خوان شنیدم که: امیرمحمد دو سه روز غمگین و ناراحت بود و هر وقت که غذاش رو می خورد دور و اطرافش رو مرخص می کرد که تنها باشه. روز سوم احمد ارسلان به امیر محمد میگه: عمرت دراز باد که آدم باید تسلیم تقدیرش باشه وگرنه غم خوردن که کاری رو درست نمی کنه. ان شالله که پادشاه مجددا سراغ شراب و شادی برند که ما می ترسیم این تنهایی کار دستتون بده و فکر و خیال و تنهایی برتون غالب بشه و باعث مریضی پادشاه بشه.

امیر محمد وقتی این سخن احمد اسلان رو می شنوه حرفش به دلش می شینه و اون روز درخواست چند تا آواز درخواستی می کنه و می شنوه و به این ترتیب هر روز درخواست چیزی تازه می کرد.

وقتی که لشکر به سوی هرات رفتند ( قبلا گفته بودیم که امیرمسعود نامه نوشته بود و گفته بود که همه بزرگان پیش من در هرات بیان اینجا منظورش اینه که بزرگان سمت امیرمسعود رفتند)  مجددا شروع می کنه به شراب خوردن و اتفاقا هم در خوردنش زیاده روی هم می کنه و با هر قدحی که سر می کشه آه سردی هم می کشه. بعد می گه اصلا شراب خوردن باید زمانی باشه که حال دلت خوب باشه اونی هم که گفته که شراب بخورید تا غم دلت سربیاد اشتباه بزرگی هست چرا که هر وقت شراب تاثیر خود رو گذاشت و طرف می خوابه بلافاصله خماری و بی تابی آزاردهنده ای ظاهر میشه که تا دو سه روز این حال بد ادامه پیدا می کنه.


::::::::::

و خیلتاشان که رفته بودند سوی غزنین باز آمدند و باز نمودند که چون بشارت رسید به غزبین، چند روز شادی کردند خاص و عام و وضیع و شریف، و قربانها کردند و صدقات بسیار دادند که کاری قرار گرفت و یکرویه شد و سرهنگ بوعلی کوتوال (قلعه بان)  گفته بود تا نامه ها نبشتند به اطراف ولایات بدین خبر، و یاد کرد در نامهٔ خویش که چون نامه از تگیناباد برسید مثال داد تا نسختها برداشتند و به سند و هند فرستادند و همچنان به نواحی غزنین و بلخ و تخارستان و گورگانان، تا همه جایها مقرر گردد بزرگی این حال و سکون گیرند. و خیلتاشان شرع که در ستاده بودند گفتند که اعیان و فقها و قضاة و خطیب به رباط جرمق بمانده بودند از آن حان که افتاد، چون ما از تکیناباد آنجا رسیدیم شاد شدند و سوی غزنین بازگشتند و چون ما به عزنین رسیدیم و نامه سرهنگ کوتوال را دادیم، در وقت مثال داد تا بر قلعت دهل و بوق ردید و بشارت به هر جای رساییدند و ملکه سیده والده سلطان مسعود با جمله حرات از قلعت به زیر آمدند و به سرای ابوالعباس اسفراینی رفتند که به رسم امیرمسعود بود به روزگار امیر محمود، و همه فقها و اعیان و عامه آنجا رفتند به تهنیت و فوج فوج مطربان شهر و بوقیان شادی آباد بجمله با سازها به خدمت آنجا آمدند و ما را بگردانیدند و زیادت از  پنجاه هزار دوم زر و سیم و جامه یافتیم و روزی گذشت که کس مانند آن یاد نداشت، و ما بامداد در رسیدیم و نیمه شب با جوابهای نامه ها بازگشتیم.


::: معنی پاراگراف بالا

پیک های که فرستاده بودند به سوی غزنین برگشتند و برای این بشارت ها چند روز توی غزنین شادی برپا بود و قربانی های زیادی کردند و صدقه های زیادی دادند به این دلیل که کارها سروسامان گرفت و بوعلی آقای قلعه بان هم دستور داد این خبر رو به صورت نامه به اطراف ولایات اطراف بفرستند. و گفت هر وقت نامه از تکیناباد رسید از روی اون رونویسی کنند و هند و سند و همچنین به نواحی غزنین و بلخ و تخارستان و گوزگانان تا همه این مناطق برای این خبر مهم آرام و قرار گیرند.

این پیک ها گفتند که همه فقها و قاضی ها و خطیب ها در مساجد و اماکن مذهبی بودند وقتی ما از  تکیناباد به انجا رسیدیم این جماعت خیلی خوشحال شدند و به سوی غزنین رفتند. و وقتی ما به غزنین رسیدیم و نامه سرهنگ قلعه بان رو دادیم فوری دستور داد تا در قلعه طبل و بوق و دهل بزنند و این خبر رو به همه رساند. و ملکه سیده مادر امیر مسعود همراه با همه بانوان قصر از قلعه بیرون اومدند و به بارگاه ابوالعباس اسفراینی که در زمان امیرمحمود در اختیار امیرمسعود بود ، رفتند.

و همه اعیان و بزرگان  فوج فوج برای تبریک به اونجا رفتند.

مطربان و زنان مطربه و بوقیان محله شادی آباد همگی با سازهاشون برای خدمت به اونجا اومدند و ما را در شهر گردانیدند( اینها رو داره پیک ا می گند). و بیشتر از پنجاه درم سیم و زر و جامه  هدیه گرفتیم و اون روز اونقدر خوش گذشت که کسی این مدلیش رو بخاطر نداره و نیمه شب هم با جوواب نامه برگشتیم.


::::::::::::

و حاجب بزرگ علی بدین اخبار سخت شادمانه شد و نامه نبشت به امیر مسعود و بر دست دو خیلتاش بفرستاد و آن حالها بشرح باز نمود و نامه ها که ار غزنین رسیده بود بجمله گسیل کرد.


عبارت بالا دیگه خیلی تابلوئه خودتون معنیش کنید (:


این هم مطلب جانبی امروز ( کلیک کنید)



::: سه شنبه ۱۸ مهر

روز شنبه نیمهٔ شوال نامهٔ سلطان مسعود رسید بر دست دو سوار از آن وی، یکی ترک و یکی اعرابی و چهار اسبه بودند و به چهار روز و نیم آمده بودند.، جواب آن نامه که خیلتاشان برده بودند به ذکر موقوف کردن امبر محمد به قلعت کوهنبز چون علی نامه ها بر خواند، بر نشست " و به صحرا آمد و جمله اعیان را بخواند در وقت بیامدند و بوسعید دبیر نامه را بر ملا بخواند، نامهٔ با بسیار نواخت و دلگرمی، جمله اولیا و حشم و لشکر را نواخت، به خط طاهر دبیر صاحب دیوان رسالت امیر مسعود، آراسته به توقیع عالی و چند سطر به خط امیر مسعود به حاحب بزرگ علی، مخاطبه -حاحب فاضل برادر- ، و نواختها از حد و درجه بگذشته، بلکه چنانکه اکلا به با کفا" نویسند. چون بوسعید نام سلطان گفت همگان پیاده شدند و باز برنشستند و نامه خوانده آمد، و فوج فوج لشکر می آمد و مضمون نامه ها معلوم ایشان می گردید و زمیں بوسہ میدادند ر باز میگشتند و فرماں چناں بود علی راکہ: باید که اولیا و حشم و فوج دوج لشکر را گسیل کند چنانکه صواب بیند، و پس بر اثر اینان با لشکر هندوستان و پیلان و زرادخانه " و خزانه بیاید تا در ضمان سلامت به درگاه رسد، و بداند که

همهٔ شغل ملک بدو مفوض خواهد بود و پایگاه و جاه او از همه با پایگاه ها گذشته . حاجب بزرگ گفت نقیبان را باید گفت تا لشکر را باز گردانند و فرود آیند که من  امروز با این اعیان و مقدمان چند شعل مهم دارم که فریضه است تا آنرا برگزارده آید. و پس از  آن فردا تدبیر گسیل کردن ایشان کرده شود فوج فوج، چنانکه فرمان سلطان خداوند است. نقیب هر طایفه برفت و لشکر به حمله بازگشت و فرود آمد و حاحب بزرگ علی بازگشت و همه بزرگان سپاه را از تازیک  و ترک با خویشتن برد و خالی بنستند " علی نامه به خط امیرمسعود که ایشان ندیده بودند به بو سعید- دبیر داد تا بر خواند.


::: معنی ::::

روز شنبه مصادف با نیمه شوال نامه امیرمسعود توسط دو سوار که یکیش تزک بوده و دیگری عرب همراه با چهار اسب ( هر کدوم از سوارها دوتا اسب داشتند که معمولا یکی رو سوار می شدند و دیگری رو به اسبشون می بستند وقتی اسب سوار خسته می شده سوار این یکی می شده)  به غزنین رسید.
این نامه در واقع جواب نامه ایی بوده که حاجب علی و بزرگان برای امیرمسعود فرستاده بودند و توی نامه قید کرده بودند که امیرمحمد رو در قلعه کوهتیز زندانی کردند. وقتی حاجب علی نامه ها رو خواند به صحرا اومد و بزرگان رو فراخواند. همه بزرگان خیلی سریع خودشون رو به حاجب علی می رسانند و بوسعد که دبیر بوده نامه را برای حضار می خواند. نامه حاوی کلی تشکر و کلمات تشکر آمیز بوده که توسط طاهر دبیر امیرمسعود نوشته شده بود. این نامه امضای امیر مسعود را همراه داشته و چند خط هم خود امیرمسعود به خط خودش نوشته بود و در آن نامه حاجب علی رو « حاجب فاضل و برادر» خطاب می کنه و کلی احترام و عزتش میده و نامه ایی که یک هم شأن برای هم شأن خودش می نویسد. وقتی که بوسعد نام سلطان رو می بره همه کسانی که حاضر بودند به احترام اسم امیر مسعود از اسب هاشون پیاده می شند و دوباره روی اسب هاشون می شیند. فوج فوج لشکر می اومد و وقتی از مضموم نامه ها آگاه می شدند زمین رو می بوسیدند و می رفتند. توی نامه امیرمسعود به حاجب علی دستور داده بود که هر طور خودش صلاح می دونه اولیا و حشم و لشکر رو آماده کند و سپس با سپاه لشکر هندوستان و سلاخانه  و خزانه به سمت مسعود حرکت کند و آگاه باشدکه همه کارها به او سپرده شده است و جایگاه و مقام او از همه بالاتر است.

حاجب علی به بزرگان هر قومی میگوید که به قوم های خودشون بگویند که برگردند که حاجب علی با بزرگان و اعیان چندکار مهم دارد و واجب است که این کارها انجام بگیرد و فردا طبق فرمان امیرمسعود رفتار می کنیم و لشکر را آماده می کنیم. بزرگان هم زیردستانشون رو مرخص می کنند و بر میگردند و حاجب علی با بزرگان توی خلوت جلسه ایی را می گیرند.

حاجب علی نامه ایی از امیرمسعود که تا الان ازش روونمایی نکرده بودند رو به دست بوسعد دبیر داد تا ایشون نامه را بخوانند.


نظرات (۱۴)

سلام و اعلام حضور :)

پاسخ:
سلام(:
ممنون از حضورتون
هرجای صحبت هام رو متوجه نشدین بگید، تا دوباره توضیح بدم، اگر شخصیت ها رو نمی شناسید یا  جای و کسی رو ایراد دارید حتما بگید(:

::: بعدا نوشت: تا جمعه هر قسمت از متن  رو که خوندید و متوجه جمله اش نشدید رو کامنت بذارید تا با کمک هم معنیش کنیم. یا هر ایراد دیگه، مثلا شخصیت ها براتون مبهم هست یا حوادث و یا ...
باتشکر
سلام؛ تهیه میکنیم برای جمعه آماده میشیم، فقط بعد از بیهقی دیگه نوبت فیزیک باشه دیگه:)
پاسخ:
سلام 
فیزیکش دیگه دست شما رو می بوسه:D

::: بعدا نوشت: تا جمعه هر قسمتش رو که خوندید و متوجه جمله اش نشدید رو کامنت بذارید تا با کمک هم معنیش کنیم. یا هر ایراد دیگه، مثلا شخصیت ها براتون مبهم هست یا حوادث و یا ...
باتشکر
حالا به من اطلاع نمی دی داری بیهقی می خونیم اینجا؟

میکشمت

خوب شد خودم اومدم خوندم
پاسخ:
تو فقط شاملو دوست داشتی، بیهقی رو نگفتی خو🙈
سلام
من تصحیح علی اکبر فیاض رو پیدا کردم. هنوز ده صفحه بیشتر نتونستم بخونم ولی خوشم اومده. البته نگارش سعدی هنوز برام چند برابر جذابتره.
خیلی خوبه، دم شما هم گرم.

پاسخ:
سلام(:
قرارمون پنج صفحه بود استوپ کنید که ما هم بهتون برسیم

خواهش می کنم ایشالا اتفاق های خوبی بیفته، خودم که خیلی درگیر آماده شدن مطلبش شدم(:
سلام
من تا صفحه ی هشتاد و شیش خوندم که منهای صفحه ی چهل و سه میکنه چهل و سه صفحه.
من عذر خواهی می کنم، منو ببخشید اما همینطور که ادامه میدادم به خوندن، دیدم انگار باب دلم نیست؛ انقد اسامی و داستان های تیکه تیکه توی چهل و سه صفحه وسط اومد که من بیست صفحه ی آخر رو همینجوری فقط خوندم و اصلا نشد روی متن تمرکز کنم که هیچ! حوصله ی معنی و تحقیق و درک مطلب هم نموند. حالا باید ریشه یابی کنم که چرا کیف نکردم.
خلاصه ببخشید حقیر بی سواد رو؛ رفیق نیمه راه شدم:)) ایشالا در مواضع بعدی همراه تر باشم.
پاسخ:
سلام (:
خب اگر یه کوچولو صبر می کردین من شخصیت ها رو براتون توضیح می دادم، مثلا این جمعه قرار بود درباره خاندان غزنوی ها صحبت کنیم که این جماعت اصلا کیا بودن، بنظرم یه کم صبور باشین، یعنی تا دو هفته با ما همراه باشین، اگر با توضیحاتی که داده میشه، نتونستین با کتاب ارتباط برقرار کنید اونوقت چهار گوشه کتاب رو ببوسید و برای همیشه بذاریدش کنار. 
یکم نثر کتاب سخته، اگر شخصیت ها رو هم نشناسید کلا گیج می شید 
ولی اگر براتون جا افتاد دیگه محاله کتاب رو بذارید کنار
پس صبور باشید(:
  • زین العابدین
  • سلام
    خب منم کتاب رو دانلود کردم و اون پنج صفحه اول رو خوندم رفتم معانی لغات و اینا رو هم درآوردم ولی چون نمی دونستم قضیه از چه قراره یه خورده گیج بودم یعنی نمی دونستم این نامردا خودشون امیرمحمد رو زندانی کردن اینقدر که بهش احترام کرده بودن تو نامه، ادام الله و این صوبتا
    به هر حال با این چیزایی که الان شما گفتین معنی برام مکتشف شد، نگو کودتا کردن پدر سوخته ها :)) 
    پاسخ:
    کامنتتون خوشحالم کرد واقعا
    از اینکه با یکم وقت گذاشتن میشه توی فضای مجازی تولید محتوا کرد واقعا حس خوبی بهم دست داد، ممنون که ما رو همراهی می کنید(:
    سلام. 
    خب بالاخره فرصت شد که هم توضیحات شما رو بخونم. و هم کتاب رو سعی کنم که شروع کنم. البته کمی عقبم چون تازه شروع کردم. سعی میکنم برسم به هفته بعد حتما. 

    فقط برای دانلود مقاله یه مشکلی داریم فقط.
    نوشته برای دانلود باید وارد پایگاه داده بشید. یه توضیحی در مورد چگونگی دانلودش نمیزارید؟ یا اینکه خودتون آپلودش کنین اگه ممکنه. 
    پاسخ:
    سلام(:
    باید عضو سایت نورمگز بشید
    البته حق عضویت داره برا یک سال
    بذارید دانلودش کنم، اینجا آپش کنم.

    + آپلود شد، لینک جدید رو گذاشتم(:
  • زین العابدین
  • سلام

    خب من پنج صفحه دیگه خوندم، ممنون که همچین کاری رو شروع کردید و براش وقت می ذارید. حالا البته قبل از اینکه وارد متن بشیم یه چند تا سوال اساسی طور داشتم

    اول اینکه این پادشاها و لشکریانش که ترک بودن فارسی حرف می زدن؟ یا فقط مکاتبات و اینا فارسی بوده

    بعد اینکه بیهقی هیچکدوم از شخصیت ها رو توصیف نکرده مثلا سپه سالار و حاجب و اینا، یک توصیف کوتاه که فلانی زود عصبانی می شد شوخ طبع بود راستگو یا دروغگو بود ریاکاری زیاد می کرد، این کار به خاطر محافظه کاری بوده یا نمی خواسته سلیقه شخصیش وارد نوشته ها بشه؟

    بعدم اینکه خب بیهقی که خودش در این اتفاقا حضور نداشته از یه منبعی اونها رو نقل کرده، منابعش رو تو جایی ذکر کرده، یعنی می خوام بگم به چیزی به عنوان ذکر منبع اهمیت می داده یا نه

    پاسخ:
    سلام
    خاندان غزنویان همونطور که قبلا گفتم، غلام دربار سامانیان بودن برای همین فارسی صحبت می کردند. مکاتباتشون هم یا فارسی بوده یا عربی. چون با خلفای عباسی در ارتباط بودن زبان بین المللی اون موقعشون عربی بود، البته اینطور نبوده که همشون عربی بلد باشن نه! ولی خب یه سری از افراد عربی بلد بودن.

    بیهقی همون طور که توی مقاله هم اومده، خیلی توی پرده صحبت می کرده، یعنی دیدید بوسهل رو چه طور توصیف کرده، معمولا توصیفاتش این مدلی بوده.

    بعضی از اتفاقات رو حضور داشته بعضی ها رو هم نه. اونایی رو هم که نداشته سعی کرده از آدم های مطمئن نقل کنه، مثلا از استادش، بونصرمشکان زیاد نقل می کنه. یا آدمهای قابل اعتماد دربار. چون بیهقی و استادش توی دیوان رسالت بوده از همه اخبار با خبر می شدن (دیوان رسالت جایی هست که همه نامه ها به اونجا می رفته و مثلا اگر سلطان می خواست نامه ایی چیزی برای کسی بفرسته، یکی از افرادی که حتما اون موقع حضور داشته همین بیهقی و بونصر مشکان بوده، چون می خواسته نامه رو بنویسه دیگه). این دیوان رسالت جالبه بدونین مثلا اگر پادشاه می رفته بیرون اطراق کنه، چادرشون نزدیک ترین چادر به سلطان بوده برای همین از زیر و بم اخبار خبر داشتن. به خاطر همین هست که تاریخ بیهقی بیشتر حوادث بارگاه سلطانی رو میگه و خیلی کم پیش میاد که مثلا از مردم عادی اون موقع چیزی بگه.
  • کِلاَوس بُودلِر
  • اون گروه شیرازی، یه وقت، متن‌پژوهی/خوانی‌های شهر کاغذی نبود؟

    پ.ن: عالیه و ادامه بدین. :-)
    پاسخ:
    چقدر این گروه متن پژوهی شهرکاغذی معروفه:D

    پ ن: حتما (:
    خب الحمدالله بالاخره فرصت شد تا هم کتاب رو تا اینجایی که شما خوندید ادامه بدم و هم مقاله هایی که گذاشتید رو بخونم.
    یک نکته ای اینکه، میدونم سخته ولی کاش متن اصلی رو همراه معنی کلمه ها میذاشتین. یا مثلا معنی بعضی کلمه های مهم رو مینوشتین. لذت خوندن متن های قدیمی به اینه که خودت بتونی بفهمیش. که تا معنی کلمه ها نباشه سخت میشه فهمید. البته توضیحاتی که برای هر پاراگراف مینویسید خوبه. 
    یه سوال دیگه اینکه من نسخه پی دی اف کتاب رو گرفتم. با تصحیح دکتر علی اکبر فیاض. از چه نسخه ای میخونید شما؟
    .
    مقاله ها خیلی خوب بود و تکمیل کننده بحث هستند کاملا. 
    ممنونم. ان شالله کارهای پایان نامه زودتر بیفته رو غلطک :)

    پاسخ:
    سلام (:
    خودم توی فکرش بودم ولی متن ها خیلی طولانیه، تایپ کردن برای من خیلی وقت گیره، اگر هرکسی می گفت مثلا فلان جا بهمان کلمه یا جمله رو ایراد داره کار من راحت تر می شد ولی خب همه روزه سکوت گرفتن:D

    شاید باورتون نشه ولی من برای هر بخشی که اینجا می ذارم یه وقتایی دو سه ساعت پای نوشتنش صرف می کنم، شاید به چشم نیاد ولی من باید از چند منبع دقیق آمار رو دربیارم که اشتباهی رخ نده، بگذریم از اینکه کل هفته هم دنبال مقاله هایی خوب می گردم که مثلا به اینجای قصه بخوره! 
    ولی باشه سعی می کنم از این به بعد تایپش کنم. 
    اگر هرکسی می اومد روزی به پاراگراف رو تایپ می کرد و کامنت می ذاشت، خیلی خوب می شد. چون حداقل توی تایپ داستان تقسیم کار می شد(البته یه پیشنهاد هست فقط) 
    من تازه توی این فکر بودم که داستان رو بخش بخش یکی بخونه و آپلودش کنیم که بقیه با نحوه خوندن درستش آشنا شن ولی گفتم شاید استقبال نشه. 



    ::::پیشنهادم اینه که دوستان دیگه هم نظراتشون رو بگن تا به یه جمع بندی برسیم. 

    پ ن: ممنون بابت دعای خیرتون درباره پایان‌نامه (:

    بعدا نوشت: کتاب من تصحیح دکتر یاحقی هست. مهم نیست تصحیح کی باشه، چون که متن تغییر نمی کنه که، فقط شرح و تفصیل ها کم و زیاد داره. معمولا توی دانشگاه ها، شرح دکتر خطیب رو کار می کنند.
    تلگرام که دارید خوشبختانه. میتونین از نسخه پی دی اف استفاده کنین توی لپتاپ و بعد کافیه از هر قسمتی که میخواید تایپش کنین اسکرین بگیرین(یا راست کلیک کنین و کپی ایمیج رو بزنین) و بفرستید برای این رباتی که در ادامه لینکش رو معرفی میکنم تا متن رو بهتون بده. نیازی به تایپ نیست این شکلی. البته دقتش در حدود 80-90 درصده. ولی تا حد زیادی صرفه جویی میکنه در وقت. 

    الان این متنیه که ربات به من تحویل داده:
    بوبکر حصیری و منگیتراک برین جمله برفتند و سه خیاتاش مُسرع را نیز هم ازین طراز "" به غزنین فرستادند و روز آدینه اینجا به تگیناباد خطبه به نام سلطان مسعود کردند. خطیب سلطانی و حاجب بزرگ و همه اعیان به مسجد آدینه حاضر آمدند و بسیار درم و دینار نثار کردند. و کاری با نام رفت. و نامه رفته بود تا به بست نیز خطبه کنند و کرده بودند و بسیار تکلف نموده. 

    الان تو این پاراگراف فقط "خیلتاش" اشتباهه. و اون شماره اندیس 2 هم اشتباهیی دوتا "" خورده. بقیه متن کاملا درسته.

    این لینک ربات تبدیل تصویر به نوشته:
    http://telegram.me/matnyar_bot?start=101241895

    ظاهراً با گوشی میتونید از کتاب خودتون هم عکس بگیرید و براش بفرستید. تا به متن تبدیلش کنه. امتحان کنید شاید جوابگو بود.
    حالا اگه این روش هم کارآمد نبود بگید یه فکری براش میکنیم. حیفه که الان که هم شما دارید واقعا وقت میگذارید و هم ما اولین تجربه بیهقی خوانی مون رو داریم استفاده بهتری ازش نبریم. :)

    پاسخ:
    سلام (:
    بار اول که عکس گرفتم اصلا خوبب تبدیل نکرده بود ولی وقتی، فقط از یه تکه کوچولو از کتاب عکس گرفتم خیلی خوب بود
    ممنون از معرفی ربات
    (:

    یه مدت شما سرتون شلوغ بود نمی نوشتین. حالا سرما شلوغ شده نمیخونیم. عجب بساطیه. :| :)
    ان شالله سرم خلوت بشه بیام ادامه مباحث رو بخوننم با دقت. 
    پاسخ:
    ان شالله (:
  • حسین باقری
  • سلام لطفا سری به این کانال هم بزنید خوشحال میشم

    https://t.me/beyhaghikhani
    پاسخ:
    سلام (:
    ممنون
    فقط کاش می‌گفتید که برای کدوم شهر هستید؟

  • حسین باقری
  • مشهد ... اگر گذرتون افتاد در خدمتیم...  ما الان مجلد هشتمیم...  وزارت احمد عبدالصمد....
    پاسخ:
    مشهد 
    ما شیرازیم 
    ولی کاش صوت جلسات رو توی کانال می‌ذاشتید 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">