آرزوهای نجیب

پیوندها

بسم الله

سلام (:

همیشه دوست داشتم چیزهایی که یاد می‌گیرم رو با بقیه به اشتراک بذارم تا یکجورایی با هم یاد بگیریم. توی دورۀ کارشناسی یه استادی داشتیم که همیشه بهمون می‌گفت که روح آی‌تی داشته باشید به این صورت که برای انتقال چیزهایی که بلدید خساست به خرج ندید و اون رو با بقیه هم به اشتراک بذارید. اگر این اتفاق بیفته که هرکسی دانسته‌هاش رو با بقیه به اشتراک بذاره کلی مطالب جدید میشه یاد بگیریم و خطاها و اشتباهات  همدیگه رو هم می‌شه با کمک هم برطرف کنیم.

قبلاً توی همین وب با هم عروض و تاریخ بیهقی رو کار کردیم. عروض که به سلامتی پرونده‌اش بسته شد ولی تاریخ بیهقی همچنان در حال یادگرفتن هستیم، لاک‌پشتی جلو می‌ریم ولی مهم حرکت کردنمون هست. امروز(یک آذر هزار و سیصدو نودوشش) هم ویرایش و درست نویسی رو شروع می‌کنیم باشد که رستگار شویم.

پ ن: تمام مطلب‌های گفته شده در این صفحه، برگرفته از کارگاه ویرایش و درست نویسی مؤسسۀ ویراستاران است. اگر روزی روزگاری خواستید ویرایش رو به صورت حرفه‌ای یادبگیرید حتماً کلاس‌های ویراستاران رو شرکت کنید. (توی پرانتز باید بگم اگر جایی از متن رو به اشتباه توضیح دادم اشتباه از منه و هیچ ربطی به این مؤسسه نداره:پی )


::: برای اینکه یک متن رو ویرایش کنیم اولین نکته‌ای رو که باید در نظر بگیریم اینه که ما قراره غلط‌های اون متن رو پیدا کنیم نه متن‌های درست رو به شکل دیگه‌ای بنویسیم. غلط‌های متن رو هم طوری تصحیح می‌کنیم که کمترین تغییر در متن اصلی صورت بگیره. پس ویراستار وظیفه‌اش اصلاح اشتباهات است نه تولید محتوا. ویراستار باید دقت کنه که نظر شخصیش رو به‌هیچ عنوان وارد متن نکنه.

ما متن رو به دو صورت ویرایش می‌کنیم الف: ویرایش زبانی  ب: ویرایش صوری



::: ویرایش زبانی

در ویرایش زبانی ما ده مبنا رو در نظر می‌گیریم.

۱. تبدیل واژۀ ناآشنا به آشنا

۲. رفع کژتابی زبانی

۳. دقت‌ورزی معنایی

۴. اصلاح خطای منطقی و پیچیده‌نویسی

۵. حشوزدایی

۶. کلیشه‌کُشی

۷. معیارسازی محاوره و لهجه و گویش و شکسته‌نویسی

۸. رساسازی نارسایی آوایی

۹. اصلاح خطای دستوری

۱۰. گرته‌برداری ستیزی



::: یک

تبدیل واژۀ ناآشنا به آشنا

 سؤال اینه که به چه کلمه‌ایی ناآشنا می‌گیم؟

باید دقت کنیم که برای ویرایش کردن، مخاطب نوعی خیلی مهمه. مخاطب نوعی کسیه که نویسنده برای اون مخاطب متن رو نوشته.

مثلاً فرض کنید که دانشکده علوم پزشکی نشریه‌ای داره و شما قراره مطالبش رو ویرایش کنید. قاعدتاً همچین نشریه‌ای پر است از اصطلاح تخصصی و البته بیگانه. خب چون مخاطب نوعی ما دانشجویان پزشکی و زیرشاخه‌های اون است ما که نباید این کلمه‌ها و اصطلاح‌ها رو به فارسی برگردونیم، چون مخاطب نوعی ما با این واژه‌ها آشنایی کامل داره؛ پس برگردوندن این کلمه‌ها به فارسی کار درستی نیست.

نتیجه‌گیری اخلاقی این بند اینه که:

کاربرد واژه‌های ناآشنا برای مخاطب غلط است؛ زیرا معنا را منتقل نمی کند و فهم آن برای مخاطب دشوار است.

به‌کاربردن واژه‌های جاافتاده و پرکاربرد، هر چند بیگانه و وارداتی باشد، ایرادی ندارد؛ زیرا هل زبان آن‌ها را در گفتار و نوشتار خود پذیرفته‌اند. بااین‌حال، اگر واژۀ بیگانه در فارسی، معادل رایج دارد، بهتر است به فارسی تغییر کند. (برگرفته از جزوۀ مؤسسۀ ویراستاران)



::: دو

کژتابی

خوبه همین جا با معنی کژتابی آشنا بشیم. هرگاه نویسنده به طور ناآگاهانه جمله‌ای رو به گونه‌ایی بنویسه که خواننده و مخاطب از اون جمله چند معنا دریافت کنه می‌گیم جمله کژتابی داره. کژتابی با ایهام متفاوته چرا که در ایهام نویسنده یا شاعر به صورت آگاهانه متنش رو به گونه‌ایی می‌نویسه که خواننده ازش چند معنا برداشت کنه ولی در کژتابی نویسنده کاملاً ناآگاهانه این کار رو انجام می‌ده.

مثلاً جملۀ حسن تا برادرش را دید، دکمه‌اش را بست.

آیا نویسنده منظورش این بوده که حسن وقتی برادرش رو دید دکمۀ لباس خودش رو بست یا برادرش رو. یعنی در جمله ضمیر "دکمه‌اش" مشخص نیست به کی برمی‌گرده پس جمله کژتابی داره.

تمرین: به‌نظرتون عبارت "خانم وزیر بهداشت" کژتابی داره؟ اگر داره پیداش کنید و برام کامنت بذاریدش.

کژتابی‌های عبارت‌های زیر رو پیدا کنید:
الف: ایران نمی خواهد تنها صادرکنندۀ نفت باشد.

ب: بخش تحویل کالا

ج: بررسی آمادگی تهران در برابر بحران در شورای شهر تهران





:::سه
دقت‌ورزی معنایی

یکی از اشتباهات رایج بین مردم استفاده کردن نادرست کلمه‌ها به‌جای هم است.
مثلاً  "نمودن" به جای "کردن"
"گشتن" به جای "شدن"
"پیرامون" و "در اطراف" به جای "دربارۀ "

چناچه یعنی اگر  و چنان‌که یعنی همان‌طور که این دوتا کلمه رو نباید اشتباه به‌جای هم استفاده کرد.
مثلاً جملۀ "چناچه واضح است، مقصر اوست" کاملاً اشتباهه و باید  نویسنده می‌نوشت: چنان‌که واضح است، مقصر اوست.
یا جملۀ چنان‌که پول واریز شود، آزادت می‌کنیم. بازم اشتباه باید می نوشت: چنان‌چه پول واریز شود، آزادت می‌کنیم.

"برخوردار بودن از" تنها برای مسائل مثبت و ستوده استفاده میشه و نباید در جمله‌های منفی به‌کار بره.
مثلاً جملۀ این بیمار از ضعف و کم‌خونی برخوردار است، اشتباهه و باید می‌نوشت این بیمار از ضعف و کم‌خونی رنج می‌برد.

"به خود اختصاص دادن" تنها برای پدیده های انحصاری است.
مثلاً زائران در دعای کمیل، دیشب، الطاف الهی را به خود اختصاص دادند، اشتباهه و باید به جای اختصاص دادن از فعل طلب کردند استفاده می‌کرد.

و از همه مهم‌تر استفاده  اشتباه فعل‌های "هست " و "است" به‌جای هم.
هست= وجود دارد
  مثلاً برای هست می‌شه این جمله رو مثال زد که: آب در کوزه هست.


 است= ربط دو چیز
مثلاً هوا سرد است.

چالش به معنی جنگ نباید در معناهای دیگه‌ای ازش استفاده کرد.
چالش شخصی من تلاش کردن برای اصلاح چیزهایی است که می توانم در آن‌ها تأثیر بگذارم. کاملاً مشخصه که چالش در معنای درستش استفاده نشده نویسنده می‌تونست به جای چالش از دشواری استفاده می‌کرد.

خواندن = مطالعه کردن
خوانش = تفسیر
خوانش در واقع روخوانی همراه با تفسیر کردن است مثلاً وقتی می گیم خوانش فلان نمایشنامه اشتباهه چون در خوندنش که ما نمیاییم نمایشنامه رو هم تفسیر کنیم.

به‌تَبع، بالتبع= به دنبال، در نتیجه، به‌پیروی از
به‌طبع، بالطبع= طبیعتاً، طبعاً، بدیهی است که، روشن است که

جملۀ: به‌تبع این‌گونه رفتارها نشان‌دهندۀ نابخردی دیپلماتیک در رویارویی دو کشور قدرتمند است. اشتباهه و باید می‌نوشت به‌طبع


:::ادامه ویرایش زبانی

::: اصلاح خطای منطقی و پیچیده‌نویسی


خطای منطقی و پیچیده‌نویسی، در هنگام خواندن، دشوارفهمی یا مکث مفهومی یا برداشت‌های متناقض می‌آفرینند.

یک: اگر شما در جمله "شامل" و "مشمول" رو به اشتباه به‌جای‌هم استفاده کنید دچار خطای منطقی شدید. توجه کنید که شامل اسم فاعل و مشمول اسم مفعوله و نباید اشتباه به‌جای هم استفاده بشه مثلاً جملۀ
همۀ مادران باردار از این‌پس شامل طرح غربالگیری سه‌ماهۀ دوم می‌شوند اشتباهه و باید به‌جاش از مشمول استفاده می‌کرد.


دو: به جملۀ "فقدان حضور دو استاد داور مسئله‌برانگیز شد" دقت کنید، بنظرتون جمله توش ایرادی هست؟
فقدان به معنی گم شدن یا گم کردن است، و حضور هم که معنیش مشخصه پس جمله این مدلی میشه: گم شدن حضور دو استاد ... پس فقدان اینجا باعث خطای منطقی شده بهتره بجای "فقدان حضور " بنویسم: حاضر نشدن، یا غیبت یا حتی نیامدن دو استاد.

سه: به جملۀ بی‌نظیرترین کشف ژنتیکی دقت کنید. بی نظیر خودش صفت عالی است و به " تر " دیگه نیازی نداره بهتره بنویسم کشف ژنتیکی بی‌نظیر

چهار: وقتی شما یک کلمۀ جمع رو جمع می‌بندید باز هم دچار خطای منطقی شدید مثلاً شعبات شعب جمع شعبه است پس نیازی نیست برای جمع ات بگیره یا رسومات احوالات شئونات.

پنج: استفاده از کلمۀ عدم در معنایی غیر از نیستی.
مثلاً به جای عدم توجه به می‌تونیم بنویسیم بی‌توجهی  عدم آگاهی: نبود آگاهی، آگاهی نداشتن

تمرین:
به‌نظرتون عبارت‌های  عدم داشتن تسلط، عدم‌ ریختن‌زباله، عدم ترس از تاریکی، عدم همکاری درسته؟ اگر بنظرتون غلط عبارت صحیح رو به جاش بنویسید.

شش: منفی‌گویی مکرر
به این شکل است که شما توی جمله مدام از فعل‌ها و عبارت‌های منفی استفاده می‌کنید خب چه‌کاریه. مثلاً جملۀ "جایز نیست که انسان ازآنجاکه مسئولیتی جز اصلاح جامعه ندارد، نواهد نبود عدالت را ببیند" منفی‌گویی مکرر دارد خب بنظرتون این جمله رو چطوری بنویسم بهتره؟

هفت: یه وقتایی توی جمله است که نویسنده عبارت "ویا" رو با هم استفاده می‌کنه که اشتباهه. بالاخره یا باید "و" استفاده کنه یا "یا" چرا، چون ما زمانی از و استفاده می کنیم که می‌خوایم دو تا چیز رو همزمان انتاب کنیم مثلاً می‌گیم من زرد و آبی رو دوست دارم اما زمانی از یا استفاده می‌کنیم که قراره بین دو چیز یکی رو انتخاب کنم مثلاً یا آبی رو بردار یا زرد.

مثلاً جملۀ مسافران محترمی که قصد ادامۀ مسیر به‌سمت ایستگاه تجریش ویا کهریزک را دارند، خطای منطقی دارد. برای اینکه از یا استفاده کنیم یا و باید از نویسنده بپرسیم دقیقاً منظورش چی بوده.

تمرین:
شیخ انصاری یکی از بی‌مانندترین فقهای عصر خودش بود.


ایجاد تصویر خلاقانه در سه مرحله صورت می‌گیرد.

دقت در این نکته که فاکنر  در رمان خود راوی را نوآورانه و البته ماهرانه تغییر می‌دهد، جای بسی درنگ است.


ادامۀ مطلب پیچیده‌گویی ( ۱۳۹۶/۱۰/۱۳)

یکی از ایرادهایی که در نوشته‌ها هست، دورافتادگی اجزای فعل است. شما تا جایی که براتون امکان داره، باید این اجزا به هم نزدیک کنید.
به این جمله دقت کنید: هرچه تعلق به آداب کلام داشت، بیان کرد.
در جملۀ بالا چون اجزای فعل از هم جدا افتاده باعث پیچیده شدن جمله و درنهایت برای مخاطب نامفهوم است اگر نویسنده اجزای جمله رو در کنار هم قرار می‌داد جمله از پیچیده بودن و نامفهوم بودن در می‌اومد. شکل درست جمله رو ببینید: هرچه را به آداب کلام تعلق داشت، بیان کرد.

تمرین:
الف: شرکت ما نیاز به مدیری که بتواند آن را از بحران خارج کند، دارد.
ب: این تصمیم نابخردانه موجب بیکاری نیروی کار و هدررفتن منابع و بروز مشکلات اقتصادی و آشفتگی جامعه می‌شود.


درازنویسی:
یکی از کتاب‌هایی که هر ویراستاری نیاز اساسی بهش داره کتاب غلط ننویسیم استاد ابوالحسن نجفی است. به قول بچه‌های ویراستاران کتاب مقدس ویراستاران محسوب می‌شه.
پس بهتره اگه قصد جدی دارید که یک ویراستار بشید این کتاب رو تهیه کنید.
استاد نجفی توی کتاب غلط ننویسیم دربارۀ درازنویسی می‌گن استفاده کردن از فعل‌های بسیط به‌جای فعل‌های مرکب و استفاده کردن از عبارت‌های طولانی به‌جای عبارت‌های کوتاه کار جالب و قشنگی نیست و بهتره از عبارت‌های کوتاه و از فعل‌های مرکب استفاده کنیم.
مثلاً طرف به‌جای اینکه بنویسه: یک جفت کفش خریدم، می‌نوبسه یک جفت کفش خریداری کردم و خیال می‌کنه الان خیلی الان آدم فرهیخته‌ای شده که این مدلی می‌نویسه.

تمرین: برای تمدید مهلت قانونی و صدور جواز کار و تشکیل ستاد بازرسی و ... اقدام به عمل آورید.


نکته:
یکی از ایرادهای فاحش متن‌های امروزی عبارت‌های تک پاراگرافی است؛ یعنی طرف اومده بیست خط نوشته و برای اون بیست خط فقط یک فعل یا نهایتاًدوسه تا فعل به کاربرده و اون پارگراف پر از جملات طولانی و درازنویسی و گرته‌برداری‌های عجیب و غریب است.  خب این باعث سردرگم شده مخاطب می‌شه. پس تا اونجایی که می‌تونید اون عبارت تک پاراگرافی رو به جمله‌های کوتاه و ساده بشکنید.

ادامه ویرایش زبانی ۱۳۹۶/۱۰/۱۶

پنجمین مبنای ویرایش زبانی حشوزدایی است.

مترادف بیجا
یک وقتایی نویسنده خواسته یا ناخواسته در متنش کلمات مترادف رو بدون هیچ منطقی و به صورت زیاد استفاده می کنه. این نکته رو دقت کنید که جمله‌ایی که کلمات کم‌تری رو داره، پیام رو سریع‌تر به مخاطب می‌رسونه. بعضی از نویسنده‌ها برای اینکه حجم متنشون زیاد بشه، معمولاً از شگرد کلمه‌های مترادف استفاده می‌کنند که وظیفۀ ویراستار اینه که این کلمات مترادف بیجا رو حذف کنه.

به این جمله دقت کنید:
ناگهان، در سن ۲۹سالگی به‌یک‌باره سکته کرد و مرد و به دیار باقی شتافت.
ناگهان و به‌یک‌باره یک معنی رو می‌ده.
مرد و به دیار باقی شتافت هم یک معنی رو می‌رسونه.
در عبارت سن ۲۹سالگی، کلمۀ سن و عددو سال رو باهم به کار نمی بریم یعنی بهتره بگیم ۲۹ سالگی، سن اضافه است.
پس جملۀ بالا رو اگر به: ناگهان در ۲۹سالگی سکته کرد و مرد تغییر بدیم، جمله برای مخاطب خواناتر است و به اصطلاح می‌گیم حشوزدایی کردیم در جمله.

نکته: ممکنه براتون سؤال پیش بیاد که این مترادف‌ها رو از نظر چه کسی بررسی کنیم. معمولاً مترادف‌ها رو بافت اون جمله مشخص می‌کنه مثلاً در متن روان‌شناسی که کلمات با حساسیت بیشتری استفاده می شه ممکن است کلی کلمۀ مترادف وجود داشته باشه که اصلاً نیاز به حذف نداشته باشند.
 

"آنچه " رو اگر در لغت‌نامه در بیارید به معنی "آن چیزی را که" است، پس بهتره در جمله‌ها " آنچه + که" استفاده نکنیم.
مثال: آنچه را که می‌خواستی گرفتی. معنی جمله اینه دیگه: آن چیزی را که را که می‌خواستی گرفتی یعنی دوتا " را که "
پشت سرهم. پس بهتره بنویسم آنچه می‌خواستی گرفتی.


عبارت‌های زیر را در متن پشت سرهم استفاده نکنید.

گرچه...اما....
هرچند...ولی...
بدین سبب که...در نتیجه....
بااینکه...ولی...
ازآنجا که....بنابراین...
چون...لذا...
درنتیجه....پس...
به این دلیل که...از این رو...
باآنکه...با اینهمه...


نکته: آوردن نه‌تنها ....بلکه در جمله درسته و نیازی به تغییر نداره.

تذکر: در موقع حذف یکی از عبارت‌های اگرچه و اما و ... باید دقت کرد که نویسنده تأکیدش روی کدام بخش از جمله است جملۀ که تأکیذ روی اون هست رو نگه می داریم و جملۀ غیرمؤکد رو تغیرر میدیم. 

تذکر ۲:
اگر جملۀ اول طولانی باشه خواننده نمی تونه آن قید را تا انتهای جمله در ذهنش نگه داره و لحن خواندنش هم خفه می شه. در اینجا قید ابتدایی جملۀ اول را بردارید و قید ایتدای جملۀ دوم را نگه دارید.

از آنجا که این اعلامیه بر منطق انسانی استوار بود و تأثیر بسزایی در نگرش کشورها به حقوق زنان گذاشت و چشم آنان را به این مسئلۀ رهاشده باز کرد و توانست جریانی ماندگار در جوامع امروزی برجای بگذارد، درنتیجه با اقبال دولت‌ها روبه‌رو شد.


آیا + کلمۀ پرسشی باعث کژتابی در پاسخ دادن مخاطب می‌شه و نباید استفاده بشه

آیا چه اتفاقی بدی ممکن است بیفتد . کژتابی در پاسخ: آری یا خیر      یا      فلان اتفاق


کلیشه‌کشی

مرحوم ابولحسن نجفی از اعضای فرهنگستان، در زمان حیاتش یه تحقیق جالب کرده بود. ایشون در این پژوهش، به این نتیجه رسیده بود که اهل‌رسانه و مطبوعات ما تنها با ۷۰۰لغت تمام مطالب علمی، ادبی، هنری، داستانی و غیر داستانی خودشون رو بیان می‌کنند.
این یعنی یه فاجعۀ بزرگ برای اهل مطبوعات و رسانه. این یعنی فقر زبانی. یعنی کلمه و لغت بلد نیستند و در چنته ندارند که ازش استفاده کنند.
جالب اینجاست که بعد در یک تحقیق دیگه و بعد از حذف کلمات تکراری نشون دادند که فردوسی در شاهنامۀ خودش بیش از ۸۰۰۰(هشت‌هزار) کلمه استفاده کرده.
حیرت‌انگیز نیست؟ ۸۰۰۰ کلمه!
یکی از راهکارهای اینکه تعداد لغاتمون رو افزایش بدیم اینه که کلیشه‌ها رو بکشیم. خب شاید بپرسید یعنی چی؟
اصولاً کلیشه یعنی شما یک کلمه رو در معنی‌های مختلفی بکار می‌برید. به‌عنوان مثال به جمله‌های زیر دقت کنید.

۱: بازیکنان از روحیۀ بالایی برخوردار هستند.
۲: نوشتن دربارۀ بزرگان، دقت بالایی می‌خواهد.
۳:در دمای بالای ۱۵ درجۀ سانتی‌گراد نگهداری شود.
۴: بالابودن اشتیاق داوطلبان باعث شد در روز اول، ظرفیت دوره تکمیل شود.
۵:درآمدش خیلی بالاست.
۶:با فشار بالای آب بشویید.
۷:با تضمین بالاترین کیفیت.
۸:قیمت بلیت قطارشهری بالا رفت.
۹:هزینه‌های بالای زندگی، مردم را از کتاب‌خوانی باز‌می‌دارد.
۱۰: به بالای کوه رفت.

بالا در معنی لغویش یعنی چیزی که در مکانی فراتر از مکان دیگر قرار می‌گیرد.
می‌تونیم نتیجه بگیریم که در جمله‌های گفته شده، کلمۀ بالا در معنی صحیح و درست خودش به‌کار نرفته است.
خب حالا بیاید به‌جای کلمۀ بالا کلمه‌های درستی قرار بدیم.

و اما کلمه‌های پیشنهادی:
۱: چشمگیری، فراوانی، زیادی.
۲: عمیق، ژرف، موشکافانه، فروان، درست و حسابی، ریزبینانه.
۳: بیش از، فراتر از، افزون بر.
۴: مثال‌زدنی بودن، شدت، فراوان بودن.
۵: هنگفت، چشمگیر.
۶: فشار زیاد، فشار شدید.
۷: مطلوب‌ترین، عالی‌ترین، بهترین.
۸: افزایش یافت، رشد کرد، کمرشن شد.
۹: سنگین، فراوان، کمرشکن.
۱۰: این جمله درست است.

ایراد کلیشه‌ها اینه که زبان رو لاغر می‌کنه یعنی باعث میشه که ما تعداد زیادی از کلمه‌ها رو بخاطر استفادۀ بیش از حد از یک کلمه فراموش کنیم. اگر یادتون باشه قبلاً کلیشۀ خوب، عالی، بد و قشنگ رو بررسی کردیم و درباره‌اش صحبت کردیم و اینقدر طرفدار داشت که دوتا دیسلایک هم خورد((:

در پست‌های بعدی به کلیشه‌های بیشتری می‌پردازیم.

کلیشه۲

شمایی که نویسنده هستید یا شاعر و یا هرکسی که با نوشتن سروکار داره بد نیست که با کلیشه‌ها آشنایی داشته باشید.

گفتیم کلیشه زبان رو از تنوع می‌اندازه و اینکه باعث کم‌شدن کلمه‌ها در گفتار یا نوشتار روزانه‌تون می‌شه.

یکی از کلیشه‌هایی که این روزها زیاد شده؛ کلیشۀ «نسبت به» است. عبارت «نسبت به» رو باید برای مقایسۀ دو چیز استفاده کنیم. مثلاً می‌گیم من نسبت به پارسال کمی کتاب‌خوان‌تر شدم. شما کتاب‌خوانی پارسال و امسالتون رو با هم مقایسه می‌کنید پس عبارت «نسبت به» رو در جای مناسبش استفاده کردید.


اما در مثال‌های زیر «نسبت به» در معنای درستش به‌کار نرفته.

۱: مهسا نسبت به من محبت دارد.
۲: دانشجویان نسبت به سخنان استادشان نقد دارند.
۳: همۀ ما نسبت به هم توقع احترام متقابل داریم.
۴: جامعۀ ما نسبت به عملکرد ما نسبت به خودرو راضی نیست.
۵: نخبگان نسبت به جامعه مسئول‌اند.

الان بیاید توی ذهنتون به‌جای «نسبت به» کلمه‌های مناسب رو بنویسید.

اما کلمه‌های پیشنهادی ما
۱و ۲: به.
۳: از.
۴: از، دربارۀ.
۵: در قبال.

کلیشه‌کشی

مورد عجیب کلیشه‌های زبان فارسی.

به‌نظرتان در تیتر بالا کدام کلمه کلیشه است و در معنای درستش استفاده نشده؟
الف: مورد
ب: عجیب
ج: کلیشه
د: زبان فارسی!!!

دوستانی که گزینۀ الف را انتخاب کردند، یک هدیۀ خیلی توپ خودشان را مهمان کنند لطفاً. آنهایی هم که گزینۀ درست را انتخاب نکردند خودشان را موظف کنند تا آخر این پست را بخوانند؛ چون قرار است با یک کلیشۀ خیلی خفن آشنا شوند.

خب حالا به نظرتان معنی «مورد» چیست؟
جناب دهخدای نازنین هم دربارۀ «مورد» این نظر را دارند که: «راه و محل ورود، راه آب، آبخور، جای آب خوردن مردم و بهایم در صحرا، آبشخور، مشرب، مشرع، ورود، جای آمدن و محل ورود و محل فرود آمدن، زمان یا مکان ورود، درآمد و مدخل و راه و طریق و جای و محل و مقام».
الله‌اکبر کبیرا از این همه معنی.
اما از آنجایی که ما متخصص اسراف در همه‌چیز هستیم کلمۀ «مورد» را  در شکل‌های زیر هم استفاده می کنیم.

۱: کدام مورد صحیح است؟
۲: مواردی از این دست...
۳: در اکثر موارد ...
۴: خیر، موردی ندارد.
۵: طرف، مورد دارد.
۶: فردا شب در مورد همسایگی حرف می‌زنیم.
۷: یک مورد سرقت گزارش شده است.
۸: برای علی آقا دنبال مورد خوب می‌گردم.
۹: این حسابدار مورد اطمینان است.
۱۰: از جمله موارد سرقت ادبی ....
۱۱: معنای مورد نظر از عقل، آن چیزی است که ....

خب کلمه‌هایی که مناسبی که می‌توانیم برای جناب «مورد» جان استفاده کنیم.

۱: گزینه، پاسخ، احتمال؛
۲: نمونه‌هایی؛
۳: در اکثر مواقع، در اکثر اوقات؛
۴: مشکلی، ایرادی، عیبی؛
۵: مشکل دارد، مشکوک است، خرده‌شیشه دارد؛
۶: درباره، در خصوص، راجع به؛
۷: فقره؛
۸: همسر مناسب، خانۀ خوب، شغل؛ (در این مثال باید ببینم منظور گوینده از مورد چی بوده و کلمۀ مناسب آن را جایگزین کنیم.)
۹: مطمئن.
۱۰: مصادیق.
۱۱: مدنظر.

اگر دقت کرده باشید در هیچ‌کدام از گزینه‌ها «مورد» را در جای مناسبش استفاده نکردیم. طفلی «مورد»، بیچاره «مورد».

یک وقت‌هایی هم «مورد» عزیز باعث درازنویسی می‌شود. مثلاً می‌گوییم: «مورد بررسی قرار داد»، در حالیکه خیلی راحت می‌توانستیم بگویم «بررسی کرد».

کلیشه‌کشی

امروز بحث کلیشه‌ها خیلی جمع‌وجور ولی پرکاربرد است. «عدم» کلیشه‌ای است که قرار است امروز درباره‌اش بیشتر صحبت کنیم.
«عدم» یک پیشوند منفی‌ساز است.
خب حالا بیایم ببینیم ما «عدم» رو به‌ چه صورت استفاده می‌کنیم.

ن: عدم داشتن تمرکز، عدم ریختن زباله؛
بی: عدم حوصله، عدم دقت، عدم توجه به قانون، عدم سواد، عدم صبر؛
نا: عدم آگاهی، عدم شکیبایی، عدم ناجوانمردی؛
نکردن: عدم قبول، عدم درک، عدم دریافت؛
نشدن: عدم تحقیق، عدم موفقیت، عدم کامیابی؛
نبودن: عدم بضاعت، عدم دید کافی، عدم اطمینان؛
نبود: عدم وجود؛

سؤال اینجاست وقتی ما کلی ادات منفی‌ساز فارسی داریم که اتفاقاً باعت تنوع کلمه‌ها و جمله‌هایمان هم می‌شود چرا باید از «عدم» عربی استفاده کنیم؟

خب حالا بیاید به این عبارت دقت کنید: «عدم وجود توان پاسخگویی»، خب گوینده یا نویسنده دقیقاً منظورش از این عبارت چی بوده؟ نبود وجود توان پاسخگویی!!!
خب عزیزم من بگو «توان پاسخگویی ندارد»، چه کاری است حالا؟
این جور خطاها توی ویراستاری به «خطای منطقی» مشهور است؛ یعنی خطایی که در هنگام خواندن باعث دشوار فهمی، مکث مفهومی، یا برداشت‌های متناقض، مخاطب می‌شود.

اما کاربرد صحیح «عدم» زمانی است که در معنای فلسفی آن و در مقابل «وجود» باشد.

کلیشه‌کشی

امروز قرار است کلیشۀ «داشتن» را با هم وارسی کنیم.
«داشتن» به معنی مالک بودن و در اختیار گرفتن است. جاهایی که «داشتن» در این معناها به‌کار نرفته باشند، اشتباه است و باید شما دوستان عزیز شکل صحیح آن را بنویسید.

خب حالا نگاهی بیندازیم، ببینیم چه بلایی سر فعل «داشتن» آوردیم و در چه معناهایی از آن استفاده می‌کنیم.

۱. دیدن:  تصویر شما را ندارم.
۲. تماشا کردن: می‌ریم که داشته باشیم...
۳. شنیدن: صدایم را دارید؟
۴. گذاشتن: تأثیری که هدیۀ من بر مهسا داشت، باعث شد دوستی‌مان ادامه پیدا کند.
۵. کردن: بیایید رانندگی بهتری داشته باشیم.
نگاهی داریم به سرفصل خبرها.
۶. برگزار کردن: با هم نشستی صمیمی داشته باشیم.
۷. گفتن و عرض کردن: تسلیتی داشته باشیم به ...
سلام گرمی داریم خدمت همۀ ...
۸. بیان کردن و مطرح ساختن: ممکن است گزارش خود را داشته باشید؟
۹. پخش کردن: هر روز می‌خواهیم یک سرود خدمتتان داشته باشیم.
۱۰.  دادن: در این باره چه توضیحی دارید؟
۱۱. گرفتن: نباید رفتار دیگران را تحت نظر داشت.
۱۲. فراهم آوردن، فراهم کردن: چگونه زندگی متعالی داشته باشیم؟
۱۳. گذراندن: روزی خوب داشته باشید.
۱۴. نقل شدن، آمدن، ذکر شدن، بودن، سراغ داشتن: روایت داریم که ....
در قرآن آیه‌هایی داریم که ....

در مثال‌های بالا «داشتن» در معنای درست به‌کار نرفته و باید با کلمه‌های مناسب اصلاح شود؛ اما در مثال‌های زیر «داشتن» در معنای صحیح آن استفاده شده.

۱. همواره به یاد داشته باشید که ...
چگونه رابطۀ صمیمانه‌ای داشته باشیم؟
(همکرد «رابطه» و «یاد»، کلمۀ «داشتن» است.)
۲. چگونه دندان‌های شفاف و براقی داشته باشیم؟ (برخوردار بودن)
۳. چگونه فرزندات خلاقی داشته باشیم؟ (تربیت‌کردن)
۴. چگونه تارنمای جذاب داشته باشیم؟ (ساختن)
۵. چگونه همسر مناسب داشته باشیم؟ (دست‌وپاکردن)
۶. دارم می‌آیم. داشت می‌رفت. (ماضی مستمر و مضارع مستمر)

کلیشۀ قابل

این شما و این هم آخرین مطلب دربارۀ کلیشه‌های زبان فارسی.


آقای دهخدا در فرهنگ لغتنامۀ خودش دربارۀ "قابل" این‌طور گفته: کلمه‌ای است عربی و صفت فاعلی از قبول به معنی پذیرا، پذیرنده، قبول‌کننده.

حالا مترجم‌های عزیز able انگلیسی و فرانسوی را که به معنی شایستگی و امکان است رو به معنی قابل و غیرقابل ترجمه کردند.

بعد از آن هم مترجم‌های عزیز و دوست‌داشتنی و البته باسواد و دنیا دیده‌مان هرجا واژه کم آوردن، جناب آقای "قابل" را استفاده کردند.

چند تا از شاهکارهای این دوستان و کلمه‌های مناسبی را که می‌توان به جای آن استفاده کرد، در پایین می‌بینیم:


۱: غیرقابل نفوذ در حالیکه به راحتی می‌توانیم بنویسم: نفوذناپذیر؛

۲: قابل جبران ..... جبران کردنی؛

۳: قابل اجرا.... اجرا شدنی؛

۴: غیرقابل‌اطمینان... نامطمئن؛

۵: قابل‌احترام.... محترم؛

۶: قابل‌دسترس .... در دسترس؛

۷: قابل‌اشتعال .... اشتعال‌زا؛


خب حالا من چند تا از ترکیب‌هایی که با "قابل" ساخته شده رو می‌نویسم و شما کلمۀ مناسب رو جایگزین کنید.

۱. قابل تخمین؛

۲. غیرقابل‌انتظار؛

۳. غیرقابل‌دسترس؛

۴. غیرقابل‌تصور؛

۵. قابل‌اختصاص؛

۶. قابل‌اطمینان؛

۷. قابل‌تخفیف؛

۸. قابل‌تقدیر؛

۹. قابل‌تحمل؛

۱۰. قابل‌تصور؛

۱۱. قابل‌تخفیف؛

۱۲. غیرقابل‌بازگشت؛

۱۳. قابل‌اشتعال؛

۱۴. قابل‌قیاس؛



نکتۀ پایانی و حتی تستی و کنکوری، هرگاه "قابل" به‌معنی پذیرنده و قبول‌کننده باشد یعنی در معنی صحیح خودش به‌کار رفته و نیازی به تغییر ندارد در غیر این صورت باید تغییر کند و متن ویرایش شود.


:::گرته‌برداری

در ادامۀ مبحث ویرایش و درست‌نویسی امروز قرار است دربارۀ گَرته‌برداری صحبت کنیم.

اول بیایم ببینیم اصلاً گرته‌برداری یعنی چی؟


ببینید، کلمه‌ها از یک زبان دیگر به سه روش وارد زبان فارسی می‌شود:

۱: واژگانی: به عنوان مثال وقتی سیب‌زمینی وارد ایران شد، هیچ واژه‌ای برای نامیدنش توی دست‌وبالمان نداشتیم. پس برای اینکه این کمبود و رفع کنیم از واژۀ فرانسوی آن  pomme de terre  به معنی (سیب و زمین) کمک گرفتیم و عبارت (سیب‌زمینی) را به جای آن قرار دادیم.

در واقع می‌توانیم به این نتیجه برسیم که گرته‌برداری واژگانی یعنی ترجمۀ لفظ به لفظ از یک زبان بیگانه. این ترجمه در بسیاری از مواقع باعث تقویت زبان می‌شود.

در زبان فارسی واژه‌های زیر از این طریق وارد زبان فارسی شده است:

آسمان‌خراش ---> sky scraper

راه‌آهن ---> rail road

مغزشویی ---> brain washing


و اما ادامۀ مبحث گرته‌برداری.

:::گرته برداری معنایی

دومین نوع گرته‌برداری که سراغش می‌رویم گرته‌برداری معنایی است.

در این نوع گرته‌برداری مترجم تنبل و ایضاً خودخواه از بین آنهمه معنی واژه اولین معادل را برمی‌دارد و بدون توجه به بافت جمله آن را در جمله به‌کار می‌برد.
خب شاید الان سؤال برایتان پیش بیاید که این یعنی چی دقیقاً.

  در یک مثال این موضوع را بررسی می‌کنیم.

در انگلیسی واژه "rate" به معنای بهای کالا، میزان، سرعت، شتاب یا درصد است که در فارسی این واژه در تمامی جمله‌ها فقط به "نرخ" ترجمه می‌شود.
به این جمله دقت کنید: نرخ بی‌سوادی کاهش چشمگیری داشته است. اینجا دقیقاً نرخ بی‌سوادی یعنی چی؟ خب باید مترجم عزیز به این شکل ترجمه می‌کرد: میزان بی‌سوادی کاهش چشمگیری داشته است.

هرچقدر که گرته‌برداری واژگانی به رشد زبان فارسی کمک می‌کند، گرته‌برداری معنایی به این شکل برای زبان فارسی فاجعه به بار می‌آورد.


:::گرته‌برداری نحوی

سومین نوع گرته‌برداری گرته‌برداری نحوی است.

در گرته‌برداری نحوی مترجم دستور یا گرامر زبان وام‌گیرنده را وارد زبان فارسی می‌کند.

مثلاً ترجمۀ "a" حرف تعریف به "یک" که در فارسی زائد است: او یک انسان شریف است به جای او انسانی شریف است.
یا ترجمۀ "the" حرف تعریف به "این" زائد است: این ذهن ماست که همه چیز را می‌آفریند. ذهن ماست که ...
یا حتی استفاده از ساخت مجهول به جای معلوم: گلستان توسط سعدی نوشته شد. گلستان را سعدی نوشت.

برخی از ساختارهای نحوی زبان عربی نیز وارد زبان فارسی شده است:
مطابقت صفت و موصوف از نظر مذکر و مؤنث: زن شاعره، چهل دختران، دوبرادران.
آواچه‌ای که امروز شباهنگ در وبلاگش کار کرد از همین نوع گرته‌برداری‌هاست.




و اما برسیم به چند تمرین پدرمادردار. (توی پرانتز خدمت دوستان عرض کنم، این تمرین‌ها فقط به مبحث گرته‌برداری اشاره ندارد، شما باید یه ویرایش کلی کنید.)

۱: قالب پیش‌بینی‌ها در ارتباط با انجام دقیق قانون به شکست می‌انجامد.
۲: اجازه بدهید ابتدا خسته نباشیدی داشته باشیم خدمت مهمانان برنامه.
۳: این ما بودیم که برای سه سال متوالی، پی‌درپی از شرایط بد او رنج بردیم و تحمل کردیم.
۴: ما باور داریم که بهروز با تلاش خود، به زودی به عنوان دانشجوی نمونه برگزیده می‌شود.
۵: پس از آنکه کارهای اصلی توسط مهرداد به انجام رسید او را در جریان تمام ماجرا گذاشتند.






مرحوم ابولحسن نجفی از اعضای فرهنگستان، در زمان حیاتش یه تحقیق جالب کرده بود. ایشون در این پژوهش، به این نتیجه رسیده بود که اهل‌رسانه و مطبوعات ما تنها با ۷۰۰لغت تمام مطالب علمی، ادبی، هنری، داستانی و غیر داستانی خودشون رو بیان می‌کنند.

این یعنی یه فاجعۀ بزرگ برای اهل مطبوعات و رسانه. این یعنی فقر زبانی. یعنی کلمه و لغت بلد نیستند و در چنته ندارند که ازش استفاده کنند.

جالب اینجاست که بعد در یک تحقیق دیگه و بعد از حذف کلمات تکراری نشون دادند که فردوسی در شاهنامۀ خودش بیش از ۸۰۰۰(هشت‌هزار) کلمه استفاده کرده.

حیرت‌انگیز نیست؟ ۸۰۰۰ کلمه!

یکی از راهکارهای اینکه تعداد لغاتمون رو افزایش بدیم اینه که کلیشه‌ها رو بکشیم. خب شاید بپرسید یعنی چی؟

اصولاً کلیشه یعنی شما یک کلمه رو در معنی‌های مختلفی بکار می‌برید. به‌عنوان مثال به جمله‌های زیر دقت کنید.


۱: بازیکنان از روحیۀ بالایی برخوردار هستند.

۲: نوشتن دربارۀ بزرگان، دقت بالایی می‌خواهد.

۳:در دمای بالای ۱۵ درجۀ سانتی‌گراد نگهداری شود.

۴: بالابودن اشتیاق داوطلبان باعث شد در روز اول، ظرفیت دوره تکمیل شود.

۵:درآمدش خیلی بالاست.

۶:با فشار بالای آب بشویید.

۷:با تضمین بالاترین کیفیت.

۸:قیمت بلیت قطارشهری بالا رفت.

۹:هزینه‌های بالای زندگی، مردم را از کتاب‌خوانی باز‌می‌دارد.

۱۰: به بالای کوه رفت.


بالا در معنی لغویش یعنی چیزی که در مکانی فراتر از مکان دیگر قرار می‌گیرد.

می‌تونیم نتیجه بگیریم که در جمله‌های گفته شده، کلمۀ بالا در معنی صحیح و درست خودش به‌کار نرفته است.

خب حالا بیاید به‌جای کلمۀ بالا کلمه‌های درستی قرار بدیم.


و اما کلمه‌های پیشنهادی:

۱: چشمگیری، فراوانی، زیادی.

۲: عمیق، ژرف، موشکافانه، فروان، درست و حسابی، ریزبینانه.

۳: بیش از، فراتر از، افزون بر.

۴: مثال‌زدنی بودن، شدت، فراوان بودن.

۵: هنگفت، چشمگیر.

۶: فشار زیاد، فشار شدید.

۷: مطلوب‌ترین، عالی‌ترین، بهترین.

۸: افزایش یافت، رشد کرد، کمرشن شد.

۹: سنگین، فراوان، کمرشکن.

۱۰: این جمله درست است.


ایراد کلیشه‌ها اینه که زبان رو لاغر می‌کنه یعنی باعث میشه که ما تعداد زیادی از کلمه‌ها رو بخاطر استفادۀ بیش از حد از یک کلمه فراموش کنیم. اگر یادتون باشه قبلاً کلیشۀ خوب، عالی، بد و قشنگ رو بررسی کردیم و درباره‌اش صحبت کردیم و اینقدر طرفدار داشت که دوتا دیسلایک هم خورد((:


در پست‌های بعدی به کلیشه‌های بیشتری می‌پردازیم.



هر کپی = یک صلوات واسه سلامتی پدر و مادرم (:

نظرات (۵)

  • آقاگل ‌‌
  • برا دیگر بخش‌ها هم اگه ممکنه تمرین بذارین :)
    تمرین‌های بخش کژتابی:
    "خانم وزیر بهداشت" کژتابی داره؟ 
    +بله، آیا وزیر بهداشت خانم است؟ یا اینکه منظور همسر وزیر بهداشته؟

    کژتابی‌های عبارت‌های زیر رو پیدا کنید:
    الف: ایران نمی خواهد تنها صادرکنندۀ نفت باشد.
    +ایران تصمیم داره به غیر از نفت چیزهای دیگری هم صادر کنه، ایران تصمیم داره تنها کشوری نباشه که در حال صادرات نفته!

    ب: بخش تحویل کالا
    +بخشی که کالا تحویل داده می‌شه، یا منظور دفتری است که مخصوص تحویل کالاست.

    ج: بررسی آمادگی تهران در برابر بحران در شورای شهر تهران
    +بررسی آمادگی تهران در برابر بحران که در شورای شهر تهران قراره بررسی بشه، یا اینکه خود شورای شهر تهران نقطه بحرانه و قرار بر بررسی اونه.


    پاسخ:
    آفرین بر جناب گل آقا عالی بود

    چشم حتماً می ذارم
    خیلی خیلی عالی بووود
    حتما ادامه‌شو دنبال خواهم کرد :)

    جواب تمرین‌ها رو هم که درست گفتن دیگه ...

    چقد خوبه که هرچی یاد می گیری اینجا به بقیه هم یاد میدی 
    پاسخ:
    شما که نباید جواب تمرین های ایشون رو نگاه می کردی
    باید خودت جوابش می دادی😂😂
    باشه حتماً(:
  • آقاگل ‌‌
  • این به روز رسانی آخر دقیقاً مشکل منه. یعنی یه وقتای جملاتم رو دو سه بار می‌خونم که متوجه بشم فعل و فاعل رو باید کجا بیارم! :) البته توی استفاده از فعل خساستی که ندارم هیچ بلکه ما اصفهانیا عادت داریم از فعل خیلی استفاده کنیم. مثلاً می‌گیم: "داشتم می‌رفتم برم. دیدم داره میره بره." این یک جمله کاملاً کاربردی توی شهر ماست. :d

    پاسخ:
    خدا ما رو ببخشه ولی سرکلاس‌ها یه جملهٔ سه فعلی مثل همین داشتم می‌رفتم برم از اصفهانی‌ها توی جزوه بود که کلی سوژه خندهٔ بچه‌ها شده بود 🙈🙈🙈

  • آقاگل ‌‌
  • یه مدت یه جک بر پایه همین فعلا ساخته بودن برا ما. سرچ کردم الان پیداش کردم:
    داشتم می رفتم برم باغ، دیدم گرفته نشسته گوشه دیوار، گفتم بذار برم بپرسم بیبینم میاد بریم باغ نی‌میاد. دیدم میگد نیمیخوام بیام بذار برم بیگیرم بخوابم. :)
    .
    سر حوصله تمرینا رو انجام می‌دم. :))
    پاسخ:
    کلاً فعل دوست دارید ((:

    ان‌شالله (:
  • حضرت کازیمو
  • منم خوندم. ممنون :) 
    واقعا ویراستاری کار دشوار و دقیقیه. نیاز به تمرین زیادی داره
    پاسخ:
    آره سخته ولی اگه دوستش داشته باشین شیرینه براتون (:
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">