آرزوهای نجیب

پیوندها

کجایی که یادت به‌خیر

يكشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۳۸ ب.ظ

ده سال پیش خونمون توی یه محلۀ دیگه بود. زیاد با همسایه‌هامون مراوده نداشتیم؛ یعنی بابا مامان‌هامون سلام علیک داشتند ولی بچه‌ها نه زیاد.

یادمه یه بار داشتم می‌رفتم دانشگاه پسر همسایه‌مون یه ۲۰۶ آلبالویی تازه خریده بود که براش خیلی عزیز بود. ماشین رو آورده بود بیرون داشت کف‌پوش‌هاش رو آرابیرا می‌کرد و یه آهنگ هم گذاشته بود و صداش رو تا آخر بالا برده بود. فاصلۀ خونۀ این همسایه تا ما حدوداً پنج‌شش خونه بود. از جلوی در خونمون به این بدبخت اخم کردم و وقتی بهش رسیدم یه جوری بهش چشم غره رفتم که صدای ضبطش رو کم کرد حالا من درحال چشم غره به این بدبخت بودم که خط واحد محله از سرکوچه رد شد.

اگر به این خط نمی‌سیدم حداقل یه ساعت دیر به دانشگاه می‌رسیدم در نتیجه بی‌‌خیال چشم غره به پسرهمسایه شدم گام‌هام رو تندتر کردم که به خط واحد برسم. پسر همسایه‌مون که عجلۀ منو دید معرفت به‌خرج داد و برای آقای راننده سوت زد و اونم واستاد.


تقریباً پنج ساله که توی این محلۀ جدیدیم. اون روز رفته بودم فروشگاه سرکوچه کلی مواد شوینده خریده بودم و مثل چی با کلی کیسه توی کوچه می‌اومدم و نفس‌نفس می‌زدم بعد پسر هم‌محله‌ایمون یه کپه آدامس توی دهنش انداخته و مثل بز زل زده به من، پسرۀ یه کاره حتی نیومد بگه می‌تونم کمکتون کنم یا نه!

یعنی خدایی هرچقدر به ته دنیا نزدیک‌تر می‌شیم پسرهای همسایه هم بی‌معرفت‌تر می‌شن. پسرهای همسایۀ بی‌معرفت داشتند یعنی ته بدبختی دیگه.

خلاصه اینکه قدر بچه‌های همسایۀ فعلی رو بدونید که فردا مشخص نیست چه گودزیلاهایی نصیبتون بشه.

  • گلی

نظرات (۵)

یه بار توی ترمینال بودیم با یکی از دوستان. از قضا دختر خانمی رو دیدیم که داشت یک کیف سنگین رو با خودش می‌برد. دوستِ من یه نگاهی انداخت و رفت که به اون دختر خانم کمک کنه. همزمان یک پیرزن از توی مغازه روبرویی اومد بیرون و با کیف دستیش تا می‌تونست دوستِ من رو و بعد هم من رو مورد عنایت قرار داد. هدف ما کمک بود. ولی کباب شدیم. قرض اینکه اگه می‌بینین این شکلی شده شاید دلایل متعددی براش وجود داشته باشه.
مورد دیگه‌ای که به ذهنم می‌رسه اینه که قدیما همه همسایه‌هامون رو می‌شناختیم. حتی توی کوچه آش رشته می‌پختیم یا آتش روشن می‌کردیم و سیب‌زمینی می‌زدیم به بدن. الان یکی از همسایه‌هامون خاله گرامیه. باور کنین در طول هفته من شاید دو یا سه بار خاله و بچه‌هاش رو ببینم :|

پاسخ:
اینم یه حرفیه؛ ولی من کلاً از اینکه یکی کمکم کنه اصلاً بدم نمیاد هیچ که استقبال هم می‌کنم.
خیلی وقت‌ها وقتی یه چیز سنگین همراهمه به اولین مذکری که از کنارم رد بشه، میگم میشه لطفاً اینو برام بیارید.
یادمه یه بار آخر ترم دانشگاه بود و اتوبوسی که می اومد شیراز، همیشه آخر ترم می‌اومد دم خوابگاه دخترا، تا اذیت نشن با وسیله‌هاشون.
 من فقط یه کوله همراهم بود ولی خب اون کوله پر بود از کتاب و خیلی سنگین. جوری که واقعاً از پله‌های اتوبوس بالا اومدن برای من با اون کوله سخت بود. یکی از پسرها ردیف اول نشسته بود و همین‌طوری زل زده بود به من و کوله‌ام که باهم کلنجار می‌رفتیم با عصبانیت بهش گفتم: به جای اینکه اونطوری مثل ماست نگاهم کنی بیا اینو بلند کن!
حالا نه من پسره رو می‌شناختم نه اون منو ولی همچین طلبکارانه بهش گفتم((:
خلاصه اینکه هر وقت منو دیدید بهم کمک کنید در راه رضای خدا ((:

ولی واقعاً درست می‌گید نه آدم‌ها مثل قبل هم رو می‌شناسند نه حوصلۀ کار خیر برای کسی مونده چون می‌ترسند تهش یه چیزی بشه که نباید (:
نسل بعدی‌ اگه بتونه جلوی افتادنِ شلوارشو بگیره ما راضی‌ایم :/
پاسخ:
((:

والا اینم یه حرفیه ((:
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • :) چی میگی خواهر. داداش من فسقلی بهش میگم کمک بده، میگه چی بهم میدی. :)))
    پاسخ:
    پناه می‌برم به خدا از دست این مدل‌ پسرها ((:
    😂😂😂😂😂 
    یه پسر همسایه شهر دانشجویی دارم ۲ متر قد و ۳ متر عرض و ۱ متر ریش داره ، هر وقت میبینمش یاد داعش میفتم 
    پسر همسایه های تهرونمون ولی قدیمین خوبن با مرامن 
    فقط چند سال پیش بارون میومد ، من پیاده منتظر تاکسی بودم دیدم پسر همسایه امون داره میاد ؛ ترمز زد ، چند متر جلوتر ، با ذوق رفتم سوار شم دیدم یه پیرزنه سوار شد و رفتن 😂 فهمیدم من و ندیده و واس خاطر پیرزنه نگه داشته 
    خلاصه شانس هم دخیله در این موارد 
    پاسخ:
    😂😂😂
    من به شخصه اعتراف می‌کنم شانس در پسرهمسایه نداشتم )):
    کمک کردن خوبه. خیلی خوبه
    ولی من از ادمای پررویی که فکر می کنن دیگران وظیفشونو کمکشون کنن بدم میاد. یعنی اگه جای اون پسره اتوبوسی بودم یه چی بهت می گفتم اصولا از سوار شدن منصرف بشی:)
    از دخترایی هم که چش غره می رن به مردای غریبه هم بدم میاد هر دلیلی هم داشته باشه. برو صاف بگو فلانی ضبطت و کم کن دوتا فحشم بده اصلا. دیگه چش و چالتو چرا چپ می کنی.
    پاسخ:
    ((:

    البته من پررو نیستم 
    خودمم همیشه تا یکی رو ببینم به کمک احتیاج داره کمکش می‌کنم، خانم و آقا نداره؛ یعنی شده تو خیابون به آقایون هم کمک کردم (:
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">