آرزوهای نجیب

پیوندها

از خواب‌هایی که می‌بینم

يكشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۳۹ ب.ظ

دیشب خواب یکی از بلاگرها رو دیدم که اصلاً باهم گفت‌وگو یا کامنت‌بازیی نداشتم. خواب دیدم اومده بهم میگه، بیا یه کار کنیم کتابت فروشش بره بالا. گفتم مثلاً چکار؟ گفت: نمی‌دونم باید روش فکر کنم. 

گفتم همینکه بخونیش برام کافیه، اگرم دوست داشتی درباره‌اش توی بلاگ یا کانالت بنویس. انگار که از حرفم ناراحت شده باشه یکم لب‌ ورچید و گفت: نه یه کار بزرگتر باید کنیم. 


بعدشم اصلاً یادم نمیاد چکار کردیم.



بعداز ظهری هم خواب دیدم که آقای مهدی صالحی (یکی از بزرگان مؤسسهٔ «ویراستاران») عکس کتابم رو گذاشته پروفایلش. از خدا که پنهون نیست، از شما چه پنهون که کلی توی خواب ذوق‌زده بودم.


حالا چرا دارم از این مدل خواب‌ها و با این شدت می‌بینم الله و اعلم.

  • گلی

نظرات (۴)

ختما قراره یه اتفاق خوب واسه کتابت بیافته ..به فال نیک بگیر خوابت را :)
پاسخ:
ان‌شالله، ان‌شالله.
متشکر از اینهمه انرژی مثبت(:
اگه نشر آرما توی نمایشگاه غرفه داره، یکی دو روز بیاید توی غرفه‌شون. کتابتون رو امضاء کنید. :)

پاسخ:
اتفاقاً غرفه داره؛ ولی من که سرخورد نمی‌تونم بیام توی غرفه امضا کنم به‌نظرم باید نشر خودش هماهنگ کنه. ا

به‌نظرتون خیلی بی‌کلاسیه به نشر آرما بگم، دو روز به عنوان فروشنده بیام غرفه‌شون؟ 
نه چرا بی‌کلاسی؟ توی ایام نمایشگاه خیلی از نویسنده‌ها هستن که میان و به عنوان غرفه‌دار فعالیت می‌کنن. مثلاً نشر مروارید رو یادمه، پارسال سه چهارتا از غرفه‌داراشون نویسنده‌هاشون بودن. که البته من فقط خانم زهرا دری رو می‌شناختم. نشر اطلاعاتم یادمه یکی از نویسنده‌ها اون روزی که من رفته بودم توی غرفه حضور داشت. برخی از نویسنده‌های مطرح‌ترم البته می‌اومدن فقط با قصد امضای کتاب.
پاسخ:
خب فردا یا پس فردا بهشون بگم.

متشکر (:
من چند روزه یه فکرایی دارم، یادم میره بگم...اونور میگم :) نمیدونم عملی میشه یا نه
پاسخ:
منتظرم پس (:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">